رمان بار هستی، اثر میلان کوندرا
رمان بار هستی اثری است از میلان کوندرا (Milan Kundera) نویسنده اهل جمهوری چک که داستان اثری است فلسفی که به شرح وضعیت هنرمندان و روشنفکران چکسلواکی پس از حمله اتحاد شوروی به چکسلواکی میپردازد. کتاب سال ۱۹۶۸ رو به تصویر میکشه.
به نظرم برای خوندن هر کتابی یه زمان مشخصی وجود داره. رمان بار هستی اثر میلان کوندرا رو اولین بار در زمان دانشجویی خواستم که بخونم؛ چند صفحه از کتاب رو که خوندم، احساس کردم اصلا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم و دیگه ادامه ندادم. تا اینکه دوسال پیش با دوست عزیزی که چند وقتی بود باهم کتاب میخوندیم، به پیشنهاد من این کتاب رو شروع کردیم. دلم میخواست دوباره تجربه اش کنم و اینبار همه چیز برام متفاوت بود. من آنچنان جذب این کتاب شده بودم که با همهی شخصیتهای کتاب همذات پنداری میکردم. در این یادداشت میخوام که شما رو با کتاب آشنا کنم.
رمان کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی را اینجا بخوانید.
بار هستی چطور کتابی است؟
رمان بار هستی یک رمان فلسفی است. کتاب چند شخصیت اصلی دارد. توماس که پزشک است و از همسر اولش جدا شده است. ترزا که بعدها همخونه و همسر توماس شد. سابینا دوست توماس و فرانز دوست سابینا.
داستان از آشنایی توماس و ترزا شروع میشه. روایت داستان به صورت غیر خطی است، مثلاً گاهی داستان فلاش بک به سالهای گذشته دارد.
شخصیتهای داستان آتچنان جای خود را در ذهن مخاطب پر رنگ میکنند که من در زمان خواندن رمان گاهی حسادتهای ترزا رو درون خودم حس میکردم. گاهی خیانتهای سابینا رو منطقی میدیدم و وفاداری فرانز رو بهترین خصوصیت اخلاقی میدونستم.
رمان صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز ؛ رمانی برای تمام لحظات
شخصیت های اصلی داستان بار هستی اثر میلان کوندرا
توماس و ترزا شخصیتهای اصلی داستان هستند. توماس که علاقهای ندارد هیچ زنی وارد زندگیش شود یکسری اتفاقات او را به سمت ترزا که پیشخدمت یک رستوران است میکشد.
سابینا دوست توماس که نقاش است زندگی را سبُک میخواهد و به سوی نامعلوم رفتن را ترجیح میدهد.
فرانز دوست روشنفکر سابینا که شیفتهی وفاداری است و آن را مایهی وحدت زندگی تعریف میکند.
زندگی از نگاه هر کدام از شخصیتهای داستان معنای متفاوتی دارد و چگونگی روابط انسانها با یکدیگر یکی از مضمونهای جالب رمان است.
میلان کوندرا رمان را در دوره پراگ کمونیستی مینویسد و نشان میدهد که هنر میتواند پناهگاهی برای شکوفایی ارزشهای انسانی باشد.
“میلان کوندرا رمان را در دوره پراگ کمونیستی مینویسد و نشان میدهد که هنر میتواند پناهگاهی برای شکوفایی ارزشهای انسانی باشد.”
بخشهایی از کتاب به انتخاب من
واقعهی هولناک سابینا فاجعهی سنگینی نبود، بلکه عارضهای بود که از سبکی ناشی میشد. آنچه بر شانههای او فرو ریخت بار سنگینی نبود بلکه سبکی تحمل ناپذیر هستی بود.
کتاب به او فرصت گریختن از نوعی زندگی را می داد که هیچگونه رضایت خاطری از آن نداشت.
کتاب به عنوان یک شئ خاص برای او معنای خاصی داشت. دوست داشت کتاب زیر بغل در خیابانها گردش کند. کتاب برای او به منزلهی عصای ظریفی بود که آدم متشخص قرون گذشته به دست میگرفت. کتاب او را به کلی از دیگران متمایز میساخت.
هر چه انسان بیشتر در تاریکی درون خویش به سر برد بیشتر در ظاهر جسمانیاش پژمرده میشود.
اگر شما هم به رمان و کتاب علاقهمندید میتوانید بیشتر بخوانید.
یادداشتهای دیگر از زری صیدمحمدی رو اینجا دنبال کنید.
لطفاً به این یادداشت امتیاز بدهید.