رمان بخشنده کتابی جنجالی و ممنوع برای سالها
کتاب بخشنده نوشتهی لوئیس لوری (Lois Lowry) کتابی جنجالی است. زمانی که این اثر چاپ شد و روانهی بازار گردید، توجه همه را به خود جلب کرده بود. شاید دلیل انتخاب رمان بخشنده برای من، بحثبرانگیز بودن آن باشد. این رمان مدتها در فهرست کتابهای ممنوعه برای ردهی سنی نوجوانان در آمریکا قرار داشته است. محققان فکر میکردند این کتاب میتواند باعث ایجاد خشم در نوجوانان شود. با اینحال بچهها در آمریکا دست از تلاش برنداشتند و یواشکی در مدرسه کتاب را رد و بدل میکردند.
حالا شما نوجوان عزیز، فقط کافی است تا به کتاب فروشی محل رفته و کتاب بخشنده را تهیه فرمایید. (لطفاً در هنگام خرید به آرم نشر چشمه در پایین کتاب دقت فرمایید.)
رمان بخشنده کتابی که شما را به فکر وامیدارد
بخشنده یک کتاب علمی تخیلی برای ردههای سنی نوجوانان است. یک کتاب بحثبرانگیز و با نگاهی انتقادی به جوامع ساختهی بشر. یک “۱۹۸۴“ برای نوجوانان. رمان بخشنده در سال ۱۹۹۴ موفق به دریافت مدال نیوبری شده است. این کتاب شما را به فکر وامیدارد. در حین خواندن رمان، کتاب را ببندید و فکر کنید. کتاب را باز کنید. جیغ بکشید. کتاب را ببندید یا حتی پرت کنید و فحش دهید. دوباره کتاب را باز کنید ولی این بار تا آخر بخوانید.
بخشنده راه گریزی از قالبها
رمان بخشنده داستان یوناس دوازده ساله است که در یک جامعهی اتوپیایی زندگی میکند. جامعهای که در آن هیچ خبری از درد، رنج، گرسنگی، قحطی و جنگ نیست. همه چیز تحت کنترل است. هیچ انتخابی وجود ندارد. خبری از عشق و دوست داشتن نیست. همه چیز از پیش تعیین شده است. حتی شغل آینده! زندگی همهی افراد وابسته به یک کلمهی شش حرفی است: «مجموعه». همهی افراد در این مجموعه زندگی میکنند و با کوچکترین نافرمانی از مجموعه اخراج میشوند. حالا یوناس میخواهد ببیند بیرون از مجموعه چه چیزی وجود دارد. آیا چیزی انتظار او را میکشد؟
بیشتر بخوانید: کتاب سفر به انتهای شب اولین رمان نابغه فرانسوی لویی فردینان سلین
قسمتی تأمل برانگیز از کتاب
پدر گفت :«امشب میخواهم زودتر بخوابم، چون فردا روز پرکاری را در پیش دارم. دوقلوها فردا متولد میشوند و نتایج آزمایشها نشان میدهد هر دو یک جور هستند.»
لیلی با آواز گفت: «یکی اینجا، یکی جای دیگر، یکی اینجا، یکی جای دیگر…»
یوناس پرسید: «پدر شما واقعاً یکی از آنها را به جای دیگری میفرستید؟»
«نه، من فقط یکی از آنها را انتخاب میکنم. اول آنها را وزن میکنم و آنکه بزرگتر است را به کودکیاری که در آنجا حضور دارد، میدهم و بعد آن یکی را که کوچکتر است، مرتب و تمیز تحویل میگیرم و بعد یک مراسم کوچولوی اخراج…»
پدر نگاهی به گابریل انداخته و پوزخندی زد، « بعد دست هایم را تکان میدهم و خداحافظی میکنم.» رمان بخشنده را در فهرست کتابهایی که باید بخوانید قرار دهید.
اگر شما هم به رمان و کتاب علاقهمندید میتوانید بیشتر بخوانید.
یادداشتهای دیگر از غزل مشرف رو اینجا دنبال کنید.
“لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید.