فیلم آگراندیسمان نمایش فضای پوچ دهه شصت اروپا

فیلم آگراندیسمان و پایان‌بندی خارق‌العاده و جایزه کن

فیلم آگراندیسمان ساخه آنتونیونی ، عکاس جوانی به نام توماس را نشان می‌دهد که گرفتار روزمرگی و پوچی شده است و چیزی جز پرسه‌های بی‌هدف، روابط کاری پرفساد و بی‌هدفی در زندگی‌اش دیده نمی‌شود. او سعی می‌کند به کمک دوربین همه چیز را ثبت کند؛ میل به ثبت و شکار واقعیت. پس با من باشید.

فیلم آنتونیونی برای من فیلم محبوبی نیست. اما زیباترین پایان بندی‌های تاریخ سینما را در این فیلم دیدم.

در لغت، آگراندیسمان به معنی نوعی تکنیک عکاسی در بزرگ کردن عکس‌هاست. در فرهنگ معین راجع به معنی این واژه آمده : « ۱ – فرآیند بزرگ کردن عکس به وسیله دستگاه مخصوصی در عکاسی. ۲- بزرگ نمایی، شاخ و برگ دادن به مطالب.»

این واژه دقیقا هم معنی واژه blow up در زبان انگلیسی است و به نظر می‌رسد ترجمه دقیقی از نام این اثر است.

میکل آنجلو آنتونیونی، کارگردان ایتالیایی، فیلم آگراندیسمان را در سال ۱۹۶۶ میلادی ساخته است. فیلم از مهم‌ترین ساخته‌های آنتونیونی و تاریخ سینماست که به خاطر این فیلم جایزه‌ی بهترین کارگردانی جشنواره کن را از آن خود کرده است. این مژده را بدهم که تماشای فیلم آگراندیسمان، فلسفی ترین ساخته‌ی آنتونیونی، برای مخاطبانی که مطالعاتی هرچند گذرا به دوره‌ی تاریخی، اجتماعی و هنری اروپا تا دهه ۶۰ میلادی نداشته باشند، به هیچ وجه زیبا و تماشایی نخواهد بود!

بیشتر بخوانید: سریال پیکی بلایندرز ؛ توماس شلبی چگونه به قدرت رسید؟

فیلم آگراندیسمان و نمایش فضای پوچ دهه‌ی ۶۰ اروپا

 

در دورانی که فضای یاس و پوچی‌انگاری، تمام فضای اجتماعی، فلسفی و هنری اروپا را تحت تاثیر قرار داده است و جنبش‌های آوانگارد، رادیکال و آنارشیستی در حال فعالیت هستند، آنتونیونی درفیلم آگراندیسمان، این فضای فکری را هوشمندانه و زیرکانه هدف قرار می دهد. پوچی حاکم بر این دوران در اروپا، باید به عنوان پیش فرض تماشای فیلم در نظر گرفته شود. زمانی که نوعی تفکر آنارشیستی بر افکار و آثار جوانان حکم‌فرما بود.

بستر تاریخی اجتماعی اروپا در فیلم دارای اهمیت فراوانی است. در سکانسی از فیلم، جوانانی در خیابان می‌بینیم که تابلوهایی در دست دارند. در بعضی از این تابلوها حتی خطاب و موضوع اعتراض نیز مشخص نشده است (مانند تابلویی که تنها واژه «نه» بر روی آن نوشته شده است). در فیلم حتی مشخص نمی شود که دلیل این اعتراضات چیست!؟ در صحنه‌ای که کاراکتر اصلی فیلم با ماشین خود در حال عبور است و انتظار می‌کشد، به شکلی هوشمندانه آنتونیونی به بیهوده تلف کردن این جنبش‌ها اشاره می‌کند، به تعبیری این شکل اعتراض بی‌هدف جوانان در جامعه سبب توقف و درجا زدن خواهد بود.

بیشتر بخوانید: فیلم مالنا ؛ نبرد شرافت در برابر پلیدی‌ها و سیاهی‌ها

حقیقت پنهان شده در تیتراژ آگراندیسمان

تم اصلی فیلم آگراندیسمان به شکل خلاصه شده‌ای در تیتراژ به نمایش در می‌آید. در تیتراژ این فیلم با تصویر مدل‌ها و مانکن‌هایی مواجه هستیم که در حال ژست گرفتن هستند اما این تصاویر از خلال حروف انگیسی تیتراژ به سختی دیده می‌شوند و حتی قابل تشخیص نیستند. به نوعی ما به عنوان مخاطب از کشف حقیقتِ تصاویرِ پشت حروف عاجز هستیم. آنتونیونی خود درباره‌ی واقعیت می‌گوید: « واقعیت همیشه از ما می‌گریزد و بی‌وقفه تغییر شکل می‌دهد، هنگامی که به نظر می‌رسد به آن دست یافته‌ایم، موقعیت از قبل تغییر یافته است.»

یادداشت‌های هنر را در این صفحه از دست ندهید!!!

داستان فیلم آگراندیسمان

فیلم آگراندیسمان، عکاس جوانی به نام توماس را نشان می‌دهد که گرفتار روزمرگی و پوچی شده است و چیزی جز پرسه‌های بی‌هدف، روابط کاری پرفساد و بی‌هدفی در زندگی‌اش دیده نمی‌شود. او سعی می‌کند به کمک دوربین همه چیز را ثبت کند؛ میل به ثبت و شکار واقعیت.

روزی توماس برای خرید تابلو به مغازه‌ی عتیقه ‌فروشی‌ می‌رود اما صاحب مغازه نیست. همین امر و البته طبیعت زیبای اطراف مغازه توماس را بر آن می‌دارد که به عکاسی از منظره و پرنده‌ها بپردازد که ناگهان زوجی را که در حال قدم زدن هستند، می‌بیند و به صورت مخفیانه از آن‌ها عکس می‌اندازد، اما بعد از چند عکس دختر توماس را دیده و می‌خواهد به خاطر دغدغه‌ی شخصی نگاتیو را از توماس بگیرد، و حتی حاضر است برای این قضیه با او هم‌خوابی کند. اما او به دختر نگاتیو دیگری می دهد. زمانی که عکس‌ها ظاهر می‌شود، ناگهان متوجه مورد مشکوکی در عکس می‌شود و با زوم کردن‌های بسیار متوجه مردی در پشت درخت‌ها و جنایتی می‌شود اما هیچ گاه نمی تواند حقیقت ماجرا را کشف کند. در آگراندیسمان، حقیقت مسئله‌ای دور از دسترس و دائم در حال تغییر معرفی می‌شود.

بیشتر بخوانید: فیلم اینتراستلار شاهکاری دیگر از کریستوفر نولان

سکانس‌های کلیدی فیلم آگراندیسمان

در سکانسی از فیلم آگراندیسمان که عکاس در حال پرسه زدن و عکاسی در فضای پارک است، دوربین عکاسی در دست توماس به شکلی مانند اسلحه رفتار می‌کند.

التهابی که در زن ایجاد می‌شود بعد از اینکه در پارک از او عکاسی شد شبیه به کسی است که با سلاحی تهدید شده باشد. در سکانس دیگر نیز زمانی که دوربین در دستان مرد عکاس قرار دارد، نوعی خشونت در رفتارش به وجود می‌آورد که تمام آدم‌ها را مطیع خود می‌کند. حتی زمانی که مرد عکاس از مغازه‌ی آنتیک بیرون آمد و دلِ‌خوشی از رفتارش نداشت، مانند کسی که اسلحه خود را به سوی هدف گرفته باشد، بیرون مغازه چندین عکس از مغازه گرفت که به شکلی برای او آرام بخش بود.

دومین سکانس تأثیرگذار فیلم آگراندیسمان، بدون شک یکی از پایان بندی‌های شاهکار تاریخ سینماست. زمانی که شخصیت اصلی فیلم ناامید از یافتن جسد در حال برگشت از پارک است، گروه دوره‌گردی را می‌بینیم که به زمین تنیس می‌روند. تعدادی از آنان پشت فنس با هیجان در حال تماشای بازی تنیس هستند و دو بازیکن در دو سوی زمین تنیس در حال بازی هستند، اما نه توپ تنیس وجود دارد و نه راکت. گفتگوی درونی فیلم درباره‌ی واقعیت و خیال، در اینجا به اوج خود می‌رسد.

سوال فلسفی که فیلم در ذهن مخاطب می گذارد این است که:

« به واقع چه کسی تعیین می‌کند که واقعیت چیست؟»

*

برای پیدا کردن فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما  اینجا را کلیک کنید.

یادداشت‌های پوریا سمندری را با کلیک بر روی نام دنبال کنید.

 لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید

 

 

2.1/5 - (20 امتیاز)
blow upآگراندیسمانپوریا سمندریسینمافیلممیکل آنجلوآنتونیونی