نقد و بررسی فیلم منچستر کنار دریا
فیلم منچستر کنار دریا به کارگردانی و نویسندگی کنت لونرگان (Kenneth Lonergan) یکی از درامهای موفق سال ۲۰۱۶ است. که افتخارات زیادی در جشنوارههای مطرح کسب کرده است، در مراسم گلدن گلوب نامزد پنج جایزه شد و جایزه بهترین بازیگر مرد (کیسی افلک) را برنده شد. در هشتاد و نهمین دوره جوایز اسکار هم در شش بخش از جمله بهترین فیلم و بهترین کارگردانی نامزد بود و در نهایت دو جایزه بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگری نقش اول مرد را تصاحب کرد. فیلم همچنین مورد پسند منتقدین بوده و نمره ۹۶ گرفته است و در استقبال مردم و فروش هم از جمله درامهای موفق است. پس در ادامه یادداشت با من همراه باشید.
زندگی لی با هنرنمایی کیسی افلک
پاسخ هریک از ما در برابر اتفاقهای بی رحم زندگی متفاوت است، جداییها، از دست دادنها، افسردگی، خلاء، سرکوب و… همهی اتفاقات بدی که همهی ما در دوران مختلف زندگی لمس کردهایم.
از میان این اتفاقها تجربههای تلخ جبرانناپذیری وجود دارد که تأثیر آنها بر زندگی هر یک از ما میتواند همان تعریف آخر خط باشد.
منچستر کنار دریا یک درام واقع بینانه از زندگی لی چندلر با بازی کیسی افلک است.
پایان خط زندگی لی در غالب یک درام نمایشی با دیالوگهای خیلی غمانگیز و تأثیرگذار روایت نمیشود، زندگی لی را در غالب یک درام واقعبینانه با دیالوگهای معمولی زندگی روزمره میبینیم. و در میان همین دیالوگهای معمولی به شدت تحت تأثیر قرار میگیریم و شاید امتیاز فیلم در میان بسیاری از درامها همین باشد و این یکی از هنرنماییهای کنت لونرگان کارگردان فیلم است.
لی چندلر داستان چه شخصیتی دارد؟
داستان فیلم منچستر کنار دریا با معرفی لی آغاز میشود. او در بوستن به سرایداری و تعمیرکاری مشغول است. فردی به شدت درونگرا که با ساکنان ساختمانی که در آن سرایدار است بیملاحضه رفتار می کند. شبها وقت خود را در بارها میگذراند، دعوا راه میاندازد تا کتک بخورد و به خودش آسیب برساند. در این میان با تلفنی از شهر منچستر کنار دریا به سمت این شهر میرود و قبل از رسیدن به بیمارستان در شهر منچستر، برادرش را از دست میدهد و سرپرست برادرزادهاش میشود.
کیسی افلک برنده جایزه اسکار بهترین نقش اول مرد
به شخصه هنگام تماشای فیلم منچستر کنار دریا (manchester by the sea) با بازی بینظیر کیسی افلک بسیار ارتباط برقرار کردم، او دیالوگ غمگینی نمیگوید، اشک نمیریزد تا شما را تحت تأثیر قرار دهد، هیچ اکت اضافهای ندارد اما با بازی درونی خود غم سنگینی را در تمام صحنههای فیلم به شما القا میکند و این قدرت بازیگری را بیشتر در زمانی که فیلم فلاش بک میخورد و شما لی پرانرژی سابق را میبینید، تحسین میکنید و شاید کیسی افلک در این میان بهترین گزینه برای کنت لونرگان برای ایفای این نقش بوده است.
سرد و منجمد شدن درون لی به اندازه صحنهای که با پاتریک در خیابان از سرمای آزار دهنده محیط فراری هستند برای مخاطب آزاردهنده است. وقتی پاتریک (برادرزاده اش) در مورد ماندن پدرش در سردخانه برای مدتی تا زمان خاکسپاری مخالفت میکرد و در صحنهای که پاتریک با دیدن مرغ منجمد شده و تداعی وضعیت پدرش گریه میکرد در تمام آن لحظات به این فکر میکردم منجمد شدن جو برادر لی گریه دارد یا منجمد شدن لی در زندگی که شبیه به سرد خانه است.
پس از مرگ چه چیزی اهمیت دارد؟ در زندگی چقدر مرگ را تجربه کردهایم؟
در میان داستان با روایت غیرخطی راز منچستر و علت دوری لی از این شهر برملا میشود. خطای انسانی لی که باعث دوری او از این شهر می شود. حتی دنبال دلایل قوی برای قبول نکردن سرپرستی میگردد. میخواهد پاتریک را از شهری که تمام زندگی و خواستهها و هدفهای او در آن وجود دارد به بوستون ببرد.
اگر خطای انسانی مرتکب شوی خطایی که ناخواسته انجام داده باشی. زندگی تو چگونه پیش میرود؟
وقتی احساس پشیمانی و سرزنش لحظه ای تنهایت نگذارد… راه حل تو چیست؟ اینها سؤالاتی است که کنت لونرگان در ذهن مخاطب خود ایجاد میکند.
لی از خودش یا از منچستر فرار میکند؟
تضاد میان زندگیپایان یافته لی و آغاز پرانگیزه، بانشاط و پر از خواسته پاتریک و قرار گرفتن این دو شخصیت کنار هم باعث میشود بیشتر و بیشتر با حس مردن در عین زنده بودن لی همذات پنداری کنیم.
راز منچستر
مقصر بودن لی در آتش سوزی خانهاش و از دست دادن سه فرزندش در این حادثه است.
دوباره این تضاد را در صحنهای دیگر از فیلم manchester by the sea میبینیم، همان صحنهای که لی همسر سابقش رندی را میبیند، رندی زندگی جدیدی برای خود ساخته و باردار است، قصد التیام بخشی به زخم لی را دارد و سعی میکند بابت مقصر دانستن او در این ماجرا عذر خواهی کند.
تضاد میان آنها در برخورد با از دست دادن فرزندانشان به تصویر کشیده میشود.
شب حادثه رندی دورهمی لی با دوستانش را با بیرون کردن آنها از خانه برهم زد، لی حفاظ شومینه را نمیگذارد و برای خرید آبجو به فرروشگاه میرود. پس از بازگشت خانه در آتش سوخته و فقط رندی نجات پیدا کرده است.
اگر رندی دورهمی را برهم نمیزد باز هم این اتفاق میافتاد؟
رندی فقط درد از دست دادن را به دوش کشید. هیچوقت خودش را برای بیرون کردن آنها از خانه سرزنش نکرد.
زندگی و تجربه لی همان جایی است که هیچکدام دوست نداریم در آن قرار بگیریم. همان اتفاقی که همذاتپنداری با آن فقط ما را غمگین نمیکند ،میترساند، ترس از اینکه با یک اشتباه کوچک محکوم دادگاه شخصی خودمان شویم در حالی که مجرم نیستیم.
یک فیلم زمانی بر شما تأثیر میگذارد که پس از پایان آن ترسها، دغدغهها، ناراحتیها، شادیها و در مجموع احساس و تفکرات شخصیتها را در وجود خودتان کند و کاو کنید امیدوارم منچستر کنار دریا برای شما هم تأثیرگذار باشد.
برای پیدا کردن فیلمهای ارزشمند تاریخ سینما اینجا را کلیک کنید.
یادداشتهای هدیه طالبی را در این صفحه دنبال کنید.
” لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید”