چرا فوتبال؟
فوتبال، فوتبال، فوتبال،……. امشب فینال لیگ قهرمانانه، دیشب نتیجه فوتبال چی شد؟ دیشب بازی رو دیدی؟ فوق العاده بود.
اینها احتمالاً جملاتیه که حتی اگه به این رشته ورزشی هم علاقه نداشته باشید بارها در طول روز توی جمع دوستان و یا آشنایانتان به گوشتون خورده.
به راستی چرا فوتبال؟ چرا بسکتبال نه؟ چرا هندبال نه؟ چرا پینگ پنگ نه؟ اصلاً مگر این فوتبال چیه که این همه بیننده و طرفدار داره؟ توی این یادداشت میخوایم به این موضوع بپردازیم که چرا فوتبال اینقدر بین همه محبوبه.
فیلم زندگی دیگران ؛ سوناتی برای مردان خوب یادداشت جدید سایت رو اینجا بخونید.
فوتبال و سیاست
مسأله اینجاست که فوتبال برای مردم چیزی فراتر از ورزش و سرگرمی محسوب میشه و امروزه اون رو به عنوان یه صنعت میشناسن. فوتبال برای مردم بسیاری از کشورها خود زندگیه که در اون تلاش، شکست، پیروزی، نا امیدی، غم، گریه و امید وجود داره.
حتی فراتر از اون، علی رغم تلاشهایی که فیفا درون فوتبال برای جدایی سیاست از فوتبال انجام داده؛ جنگ، سیاست، فرهنگ و…… هم با فوتبال پیوند خوردن. جام جهانی ۱۹۸۶ مکزیک را به یاد بیارید، در مرحله یک چهارم نهایی دو تیم فوتبال انگلیس و آرژانتین در دیداری حساس بایستی به مصاف هم میرفتند. دیداری که بعد از گذشت ۴ سال از جنگ فاکلند که بین آرژانتین و انگلیس در گرفته بود قرار بود برگزار بشه. هر چند جنگ با حمله آرژانتین برای بازپس گیری زمینهایی که به استعمار بریتانیا در آمده بودند شروع شد اما به دلیل تعداد کشتهشدگان بیشتری که آرژانتینی ها در این جنگ داده بودند، آرژانتین چاره ای جز تسلیم شدن در برابر ارتش انگلیس نداشت.
شاید این بازی برای آرژانتینی ها حس انتقام و نفرت بیشتری داشت. اگرچه فوتبال در شعار خود به این معناست که جدا از مسائل سیاسی و کینهها ملتها باید دست در دست هم دهند و از این ورزش لذت ببرند اما نمیتوان فوتبال را از مسائل روزمره مردم جدا کرد.
“اگرچه فوتبال در شعار خود به این معناست که جدا از مسائل سیاسی و کینهها ملتها باید دست در دست هم دهند و از این ورزش لذت ببرند اما نمیتوان فوتبال را از مسائل روزمره مردم جدا کرد.”

“دست خدا” و “گل قرن”
بیشک آن مسابقه به یکی از ماندگارترین بازی های جام جهانی تبدیل شد. در آن روز دیگو مارادونا تبدیل به خدای بسیاری از مردم آرژانتین شد چرا که یک تنه تیم فوتبال آرژانتین رو به مرحله نیمه نهایی رسوند. “دست خدا” لقبیه که مردم به اون گل جنجالی دیگو مارادونا دادند. سالها بر سر این موضوع که مارادونا ضربه رو با سر وارد دروازه کرده یا از دست استفاده کرده بحث و جدل بود. بعدها خود مارادونا اعتراف کرد که این کار رو با دست انجام داده.
گل دیگهای که مارادونا وارد دروازه تیم فوتبال انگلیس کرد لقب “گل قرن” رو دریافت کرد. دیگو مارادونا از میانه میدون تمامی بازیکنهای حریف رو دریبل کرد و در آخر توپ رو به تور دروازه انگلیس چسبوند. زمانی که توپ به تور دروازه انگلیس بوسه زد، شاید اون لحظه برابری میکرد با هزاران گلولهای که از تفنگهای سربازان بریتانیایی به سمت ارتش آرژانتین شلیک شده بود.
آری، اون شب نام دیگو مارادونا برای تمامی مردم آرژانتین مقدس بود و به نوعی شاید انتقام اون جنگ رو از بریتانیا گرفته بودند و این مرحمی بود بر زخم افرادی که عزیزان خود رو در جنگ از دست داده بودند.
این یک نمونه از جذابیتهای این رشته ورزشیه، مثالهای بسیار دیگری از این دست وجود داره. بازیهای کلاسیکی مانند تقابل تیم فوتبال انگلیس با آلمان، برزیل و آرژانتین، آلمان و هلند و………..
همه این موارد نشون میده که فوتبال فقط یک سرگرمی نیست.

فلسفه فوتبال
کدام ورزش رو به خاطر میارید که در اون بشه همه چیز یافت؟ هیجان، استرس، نفرت، عشق، علاقه، جنگ، صلح، تلاش، اشک، خنده، مؤفقیت، شکست. فوتبال مدرن امروز دیگه فقط یک بازی ورزشی ساده نیست، بلکه جنگ تفکرات و اندیشههای تاکتیکی افراد است. مانند یک ارتش منظم، به یک رهبر واقعی نیاز داره. برای مؤفق بودن در ورزش فوتبال، علاوه بر بسیاری از پارامترهای دیگه، یک مربی نیاز به دانش مربیگری داره و شاید بیجهت نباشه اگر ورزش فوتبال رو با بازی شطرنج مقایسه کرد. شخصی توی این نبرد پیروزه که بتونه بازی خوانی مناسبی از حریف خودش داشته باشه و از تک تک لحظات استفاد کنه.
گری لینه کر یکی از ستارههای فوتبال انگلیس میگه که: “۲۲ نفر در زمین بازی میکنند و آلمان همیشه پیروز میشود”.
دیدیه دروگبا بازیکن سابق چلسی و تیم ملی ساحل عاج، که از کشوری فقیر و جنگ زده به فوتبال راه پیدا کرد در یکی از مصاحبههاش گفته بود که من از فوتبال تشکر میکنم چرا که فوتبال به من همه چیز داده است.
گری لینه کر یکی از ستارههای فوتبال انگلیس میگه که: “۲۲ نفر در زمین بازی میکنند و آلمان همیشه پیروز میشود”.
هنر هشتم؟
حال سوال اینجاست که چرا فوتبال در بین افراد پیر و جوان، کودک و نوجوان، زن و مرد تا این حد به محبوبیت رسیده. در شهر لندن ورزشگاه استمفوردبریج، تماشاگران قبل از شروع فصل اکثر بلیتهای ورزشگاه رو رزرو می کنند و صندلی خود رو انتخاب میکنند. بهراستی میتوان آن را با تماشای یک فیلم سینمایی و یا حتی تئاتر مقایسه کرد. بازیگران بدون فیلمنامه و نقشهای از پیش تعیین شده شروع به بازی کردن میکنند که جای هیچ گونه اشتباه کردن باقی نمیذاره و بینندگان و تماشاگران حس هیجان، ترس، اظطراب، امید، شکست و امید به زندگی رو تجربه میکنند. آری این است فوتبال. ورزشی که شاید برای خیلیها تنها دلیل زندگی کردن باشد. به راستی فوتبال هنر هشتم نیست؟!
برای خواندن یادداشتهای دیگر رضا زرگر بر روی نام کلیک کنید.
برای خواندن یادداشتهای دیگر در زمینه زندگی میتوانید از این قسمت به آن دسترسی پیدا کنید.
لطفاً به این یادداشت امتیاز بدهید.
