سفر، سفر و تجربه و زندگی
اول اینکه من کیام؟
یه دختر ۲۶ ساله. هنوز ساکن ایران. که تمام سعیش رو کرده در تمام طول این سالها متفاوت زندگی کنه. متفاوت نه به معنای هنجار شکن به این معنا که الگوهای رفتاری زندگی اطرافیان براش ملاک نباشه. انتخابش چیزهای دورتر و صعبالوصول تر و صد البته جذابتر باشه و سعی کنه که دنیا رو بزرگتر ببینه. بدونه که بعدِ بعدِ همه این تلاشها یه روزی میرسه که بگه ارزشش رو داشت.
این بخشی از رویام بوده و دلیل و انگیزه تلاشهام توی این مدت. الان دیگه خیلی کمرنگتر شده. متاسفانه کمکم، بیشتر و بیشتر از خودم و انتخاب هام و سبک زندگیم میگم. فعلاً برم سراغ سفر…
سفر از نگاه من
فکر می کنم اولین قطعه این پازل و یک جورهایی جرقه اصلی این علاقه از کلاسهای زبان شروع شد. خب تو کشور ما به هزاران دلیل سیاسی، مذهبی، تاریخی و… شرایط دیدن، ارتباط گرفتن و تجربه زندگی با افرادی از کشورهای دیگه برامون مهیا نبوده. این خودش دلیلیه برای این تفکر تافتهای جدا مانده از دنیای خارج.
یادگیری زبان یه راه ارتباطی بود برام (میشه گفت راهی یک طرفه) که به وسیله اون در مورد فرهنگ، آداب و رسوم، قوانین، سبک پوشش، سبک خوراک، طرز فکر و… کلی موارد از این قبیل در مورد کشورهای دیگه دنیا میشد دونست.
اول راه
گفتم که جرقههای اولیه هر فکری تقریبا تو کلاسهای زبان برام زده میشد. برای مثال جغرافیای کشورها، دین و مذهب، تاریخ و مسیر رشد و اتفاقاتی که افتاده، زبان، موسیقی و خیلی موارد دیگه شروعش از اونجا بود و اطلاعات اولیه و مختصری به من داده میشد که باعث میشد با دریچه جدیدی آشنا بشم.
از شانس خوبم که فرزند آخر خانواده بودم و همیشه برادرهایی داشتم که کنارم بودند و از خودم مشتاقتر بودند تو این زمینه، باعث میشد که این مباحث توی خونه ادامه پیدا کنه و دغدغههای ذهنی من برای بیشتر دونستن و شناختن دنیای اطراف افزایش پیدا کنه…
به مرور متوجه شدم که به زبان علاقه مندم. به بودن تو جمعهای مختلف از ردههای سنی مختلف علاقه مندم. به دیدن فیلمها و سریالها و شبکههای خارجی علاقه مندم. به دیدن و کشف کردن و لمس کردن و ارتباط گرفتن علاقهمندم. صرفاً و فقط جهت تکمیل چارت ذهنی خودم از شناخت و دسته بندی آدمها. این بخش از شخصیتم رو یک جورایی تازگیا شناختم.
شناخت آدمها
اینکه اهداف اصلی من از فیلم، تاریخ، موسیقی، زبان، طعمها و غذاها، جغرافیا، تکنولوژی، رنگ پوست، شرایط اقلیمی و محیطی، سبک پوشش، جشنها، آداب و رسوم، دین و مذهب، سبک زندگی و تمام تمام این ها که هر کدوم دنیایی رو در خودشون دارند فقط و فقط یک چیزه. شناخت آدمها. شاید انسان برام یه موجود اعجاب انگیزه و شناخت و کشفش تنها با مقایسه آدمها در جایجای این سرزمین و ریز شدن رو جزئیات و پیدا کردن تفاوتها و شباهتهاشون امکان پذیره…
قرار ما
قراره که بنویسم، بگم من کیام، اهدافم چیه، و چی شد که به سفر علاقهمند شدم. چه چیزهایی در من و چه چیزهایی در بیرون من باعث شد که سمت و سوی افکار، علایق و اهداف زندگی من کشیده بشه به سمت صنعت توریسم.
پس باز هم مینویسم…
قویتر و منسجمتر…
تا برسم به اون نقطه رضایت…