فیلم پینه دوز ، اثری از توماس مک کارتی با بازی آدام سندلر
فیلم پینه دوز
فیلم پینه دوز (The Cobbler) اثری است از توماس مک کارتی (Tom McCarthy) کارگردان، تهیه کننده و فیلمساز اهل ایالات متحده. فیلم پینه دوز در سال ۲۰۱۴ به نمایش درآمد و نقش اصلی آن را آدام سندلر بازی میکند. در این یادداشت قصد داریم که به معرفی فیلم پینه دوز بپردازیم.
اگر علاقمند به فیلم و سینما هستید برای خواندن خبر و یادداشت در حوزه سینما به بخش فیلم و سینما بروید.

خلاصه فیلم نامه فیلم پینه دوز:
در سمت جنوب شرقی نیویورک در سال ۱۹۰۳ گروهی از یهودیان در یک مغازه ی تعمیرات کفش ( پینه دوزی ) پنهان شدهاند. کفشهایشان را به مرد کفاش میدهند تا تعمیر کند. مرد کفاش برای نوهاش داستانی از یهودیان تعریف میکند که قصد پنهان شدن در مغازه دارند تا جان خود را حفظ کنند. باقی داستان را نمیشنویم و به زمان حال میآییم جایی که مکس سیم کین در این مغازه در حال کار است. او با مادر پیر و آلزایمریاش زندگی میکند و روابط معمولی بین آن دو برقرار است. تا جایی که مرد سیاه پوستی وارد مغازه میشود که به نظر از مردان خرابکار نیویورک است.
مکس مجبور است تا ساعت ۶ کفش را آماده کند وگرنه عاقبت دردناکی در انتظارش است. در حین کار با دستگاه ناگهان دستگاه اصلیاش خراب میشود و او مجبور میشود از دستگاه قدیمی استفاده کند. کفش حاضر میشود اما مرد سیاه پوست دیر میرسد، مکس که منتظر است، کفش را میپوشد و ناگهان تبدیل به آن مرد سیاه پوست میشود. او از خاصیت جادویی دستگاه قدیمی با خبر میشود. اینکه کفش هر کسی را که میپوشد تبدیل به آن شخص میشود. از اینجا تا پایان فیلم ماجراجوییهای مکس با کفش است. تا جایی که مادرش میمیرد و برای تهیهی قبر مناسب مادرش بیشتر به دردسر میافتد که در آخر حقیقتی کشف میکند که پدرش (آبراهام) سالهاست با کفشهای مختلفی زندگی کرده و حالا در مغازهی آرایشگاهی کنار مغازهی پسرش پنهان شده است.

چرا باید این فیلم را دید؟
در نیمه ابتدایی فیلم پینه دوز «کارمن هره ئا» از کمیتهی محلهی جنوب شرقی در صدد جمع آوری امضا برای جلوگیری از ساخت برجهای بلند به جای خانههای قدیمی است. قرار دادن این دو مابه ازاء در فیلم پینه دوز، مقابل هم برای مخاطب میتواند جالب باشد. چرخ تعمیر کفاشی مدرن که تنها انجام وظیفه میکند، با این وجود که زیباست و سرعت بالایی دارد اما در مهمترین لحظات خراب میشود و کارکردی ندارد. تعبیری از برجهای بلند و بزرگ که به ظاهر زیبا و مدرن هستند اما گویی کارکردی ندارند.
در مقابل چرخ تعمیر کفاشی قدیمی که سرعت کمی دارد شاید کار کردن با آن خسته کنندهتر باشد و سرعت کمی داشته باشد، اما پر از رمز و جادو است. پر از راز و ماجراجویی است. روح دارد. چیزی که در خانههای با هویت قدیمی، در محلههای قدیمی دیده میشود. خانههایی که پر از قصههای نگو هستند. به یک محله و شهر هویت میدهند. مانند اتفاقی که برای کفشهایی افتاد که با چرخ قدیمی تعمیر میشد، به افراد هویت میداد.
مضمون مهم فیلم پینه دوز
این مضمون آنقدر برای من مهم و اساسی بود که به واقع اصلیترین انگیزهام از این یادداشت همین مفهوم بود. در شرایط کنونی که در پاندمی کرونا قرار داریم و خبرهایی از بازگشت بعضی گونههایی گیاهی شنیده میشود یا میزان آلایندگی و آلودگی هوا که به کمترین میزان خود در ۳۰ سال گذشته رسیده به شکلی بیرحمانه زنگ خطر برای شکل زیست ما به صدا در آمده و به سبک زندگی کنونی ما کنایه میزند. غرق شدن در روابط مدرن شهری با ساختمانهای عظیم، زندگی ماشینی و بی روح، بی قصه، بدون ریشه سرتاسر جهان را پر کرده و این مفهومی است که توماس مک کارتی در فیلم خود با زیرکی به نمایش درآورده است.
دیگر خبری از نگهداری خانههای قدیمی و چهارخانههایی پر از پستوهای راز آلود نیست. زندگی با روح و پر از قصه و ماجراجویی در خانههای اصیل قدیمی زیر سایههای سیاه آسمان خراشها رو به فراموشی سپرده شده است.
امید است که بتوانیم بار دیگر چرخدندههای زندگی با روح و پر از قصههای قدیمی و با اصالت را در زندگی خود جاری کنیم.
کمی نقد
همراهی مخاطب در نیمه ابتدایی فیلم پینه دوز، بیشتر است چون که لحظههای جذابی خلق شده و بیشتر دوست داشتنی است. جایی که مکس دائم در ماجراها و موقعیتهای کمدی گرفتار میشود. جایی که با پوشیدن کفش مرد خوشتیپ به قرار عاشقانهای در خانهی محبوب خود میرود و با صحنهای احساسی و خندهدار مواجه میشویم که اگر او بخواهد بیشتر به محبوبش نزدیک شود و کفش خود را در بیاورد تبدیل به مکس شده و همه چیز خراب میشود.
اما در نیمه دوم فیلم جایی که در درگیری بین مکس و مرد سیاهپوست خلافکار منجر به مرگ او میشود. کمی منطق داستان به هم میریزد، اینکه چرا و چگونه و کی خانهی مرد سیاهپوست پاکسازی میشود!؟ که مکس از این اتهام بزرگ جان سالم به در ببرد و شاید این سوألی است که باید از توماس مک کارتی پرسید. سوال بعدی که برای مخاطب ایجاد میشود، چگونه میتوان پلیسی را تصور کرد که به سادگی از اقرار به قتل متهم صرف نظر میکند. بدون هیچ پیگیری به راحتی با دیدن خانهای که شواهد جرم پاکسازی شده متهم اقرار کرده را رها میکنند و بیمنطقترین قسمت جایی است که متهم به دنبال پلیسها تا دم در آسانسور میرود و خواهش میکند بمانید، اما پلیس به شکل احمقانهای از آنجا خارج میشود.
یا سوالهایی از این دست که چطور میشود مرد سیاه پوستی که دائم در حال آزار بیدلیل دیگران است و اسلحههای فراوانی در خانه دارد، در مقابل مکس که کفشش را بعد از یک هفته تحویل نمیدهد، تنها به فحش و بد و بیراه بسنده میکند و از مغازه خارج میشود؟!

درخشش آدام سندلر در نقش مکس
آدام سندلر در فیلم پینه دوز در نقش «مکس» بسیار خوب ظاهر شده است و به نظر میرسد توماس مک کارتی شخص مناسبی را برای نقش اولش انتخاب کرده است. او در موقیتهای مختلف فیلم پینه دوز با کمدی که در کاراکتر خودش دارد درخشان ظاهر شده است و پلانها را شیرینتر و تماشاییتر کرده است. بازی کوتاه داستین هافمن در نقش «آبرام سیم کین» پدر مکس در دو سکانس آنچنان اتفاق ویژهای رقم نمیزند.
در تحلیل کارگردانی در یک چهارم انتهایی فیلم، ریتم بالای اتفاقات و ماجرایی که قدری نیت کاراکتر در ماجرا یا گم شده بود یا کم رنگ بود، جذابیت روایت را کمتر کرده است.
اما با تمام اینها میتوانیم با فیلم برای داشتن لحظاتی پر از ماجراجویی و جذاب در کنار آدام سندلر در خیال خود سفر کنیم و لذت ببریم.
برای خواندن یادداشت های دیگر از پوریا سمندری، اینجا را کلیک کنید.
برای پیدا کردن فیلمهای ارزشمند تاریخ سینما اینجا را کلیک کنید.
لطفاً به این یادداشت امتیاز بدهید.
