چطور قنادی رو شروع کردم!

841

شغل خانگی قنادی

شما چقدر از مشکلات و فراز و نشیب‌های شغل خانگی قنادی اطلاع دارین؟ شغل خانگی قنادی رو من به صورت خیلی تصادفی انتخاب کردم البته باید بگم که من این حرفه رو دوست داشتم واسه همین دنبالش رفتم و حتی برای یادگیری و حرفه‌ای شدن کلاس قنادی هم رفتم. توی این یادداشت میخوام بهتون بگم که چی شد من این حرفه رو انتخاب کردم و با چه چالش‌هایی روبرو شدم و اینکه بهتون توصیه میکنم که همیشه دنبال رؤیاهاتون برین و نزارین کسی روی شما تأثیر منفی بزاره. پس با من باشید.

انواع شیرینی‌ها در کنار قبله عالم ؛ اگر شما هم به شیرینی و دسر علاقمندید پیشنهاد می‌کنم این یادداشت رو از دست ندید!!!

شغل قنادی

تصیم گرفتم

یک بعدازظهر

کلاس قنادی

چند ماهی بود کارم رو که اداره قسمت مالی یه شرکت حقوقی بود از دست داده بودم.

یه روز عصر که از پیاده‌روی برمی‌گشتم تصمیم گرفتم از یه محله‌ی قدیمی برگردم و نگاه خونه‌های کاه گلی کنم. بعضی ازخونه‌ها انقدر بی‌تغییر مونده بودن که دلم می‌خواست برم درِ خونه رو بزنم و به صاحبخونه بگم‌: مرسی که خرابش نکردی و از این آپارتمان‌های بی‌ریخت بسازی.

نگاه می‌کردم و راه می‌رفتم و تلاش می‌کردم از لای در یا پنجره‌ای که کمی بازه قصه‌ی آدم‌های اون خونه رو حدس بزنم. کم‌کم به یه خیابون فرعی رسیدم. انتهای خیابون مغازه‌ی لوازم قنادی جدیدی باز شده بود. یادم افتاد هِل نداریم. رفتم داخل مغازه و یهو منی که هنوز مسخ خونه‌های کاه گلی بودم پرت شدم توی کلی بو و رنگ و قالب و اسانس…

همین‌جور قفسه‌ها رو نگاه می‌کردم. دوتا قالب کوچیک کیک با یه وردنه که اصلاً اون لحظه نمیدونم برای چی برش داشتم با کمی هل و چندتا اسانس خریدم و از مغازه اومدم بیرون. تصمیمو توی راه گرفتم تا یه شغل قنادی راه‌اندازی کنم. شب به نرگس پی ام دادم میای بریم کلاس قنادی؟

کسی پول برای این چیزا نمیده!

یه ساعت بعد من توی اینترنت دنبال کلاس قنادی و چگونگی راه‌اندازی شغل قنادی توی همدان می‌گشتم. چون شهر خودمون کلاس قنادی نداشت. با همه‌ی مخالفت‌های اطرافیان که اینجا شهر کوچیکیه و کسی بابت کیک خونگی پول بیشتر نمیده و فقط چند نفر هستن که این کار رو انجام میدن شروع کردیم.

ما تصمیم خودمون رو گرفته بودیم که یزای راه‌اندازی یه شغل مناسب با روحیات و علایقمون بریم کلاس قنادی. یک ماه، هفته‌ای یک روز کلاس قنادی می‌رفتیم. اولین کلاسی بود که بعد از تموم شدن کلاس بجای خستگی انرژی بیشتری داشتم.

هر آموزشی که می‌دیدیم توی خونه درستش می‌کردیم و خودم بیشتر از بقیه کیفور می‌شدم از نتیجه کارهامون.

شروع کردیم برای راه‌اندازی شغل خانگی قنادی

شغل قنادی

باید یواش یواش یه فکری برای وسایل و جا برای کیک پزی می‌کردیم. دوست عزیزی که جسارت الانم رو مدیون حضور و تشویق اون هستم پیشنهاد داد که پارکینگ خونه رو برای اینکار آماده کنم تا هزینه‌ی اجاره و  مشکلاتی از این قبیل رو نداشته باشیم. اوایل اسفند بود. هوا هنوز سرد بود که من و نرگس همه‌ی وسایل پارکینگ رو ریختیم توی حیاط و شروع به تمیز کردن و شستن اونجا کردیم.

آروم آروم

توی تهیه فکر وسایل هم بودیم‌. به فر کوچیک خریدیم. چند تا میز و کمد و وسایلی که میشد از خونه آورد، آوردیم. بقیه وسایل رو هم آروم آروم خریدیم.

اولین کیک رو برای تولد روناک درست کردیم. (روناک قدیمیترین دوستمه که دوران راهنمایی و دبیرستان همکلاسی بودیم دوستی که یه جواریی جعبه سیاه زندگی همدیگه هستیم.) و کلی ذوقشو کردیم. بعدش چون نزدیک عید بود دوست‌ها و فامیل برای عید سفارش شیرینی دادن و ۱۵ روز هر روز صبح زود من و نرگس توی پارکینگ که حالا شده بود کارگاه قنادی تا شب مشغول درست کردن شیرینی بودیم.

هیچ وقت خسته نشدم

اینم بگم که همیشه نتیجه خوب نبود. بعضی وقت‌ها شیرینی‌ها می‌سوخت. مخصوصاً نون‌برنجی تا یکم ازش غافل می‌شدیم تهش قهوه‌ای می‌شد. همونقدر که وقتی نتیجه‌ی کار خوب می‌شد حظ می‌کردیم؛ وقتی هم که شیرینی‌ها می‌سوخت انرژیمون گرفته می‌شد و تا چند دقیقه سکوت می‌کردیم.

اما هیچوقت حال اون روزهامونو فراموش نمی‌کنم. روزایی که از خستگی جون نداشتیم اما صدای قهقهه زدنامون کارگاه رو زنده می‌کرد. چون تجربه نداشتیم مواد اولیه رو خیلی گرون می‌خریدیم و اون همه زحمت برامون سود خوبی نداشت. فقط تجربه‌ی خوبی بود و خاطره‌ای شیرین.

پرونده بزرگ آشپزی رو از دست ندید!!!!!

خیلی زود جدی شد

وج ورد

بعد از عید یه پیج اینستاگرام درست کردیم که الان از طریق پیج سفارش می‌گیریم. پیج چلیپا. چلیپا به معنی صلیب شکسته و نماد خورشید ایرانی هست. اردیبهشت پارسال یه خانم دکتر تماس گرفت و سفارش ۳۰ کیلو کیک و یه ماکت بزرگ سه طبقه برای سر سفره و عکساشون داد.

سفارشی که اصلاً انتظارشو نداشتم؛ اما خوب یادمه موقع حرف زدن باهاش با یه اطمینان خاصی گفتم خیالتون راحت، به ما اعتماد کنید. این کار ۳ روز طول کشید. اما واقعاً نتیجه برامون لذت بخش بود. ماکت زیبایی شده بود. بعد از اون سفارش بود که مامانم با همه‌ی مخالفت‌هاش شد یکی از مشوقین چلیپا و الان یکی از طرفدارای متعصب ماست که هر جا کیک می‌خوره میگه: نه، کیک‌های چلیپا یه چیز دیگس.

 

شما از چالش‌های کار در آزمایشگاه خبر دارید؟؟؟ دنیای پیچیده کار در آزمایشگاه

 قنادی پلی برای رسیدن به رؤیاهام

کیک‌پزی و در واقع شغل خانگی قنادی برای من پلی شد برای رفتن به دنبال رؤیاهام. رؤیای کافه‌ی سیار داشتن. علاوه بر اینکه استقلال مالی باعث شده روی پای خودم وایسم، منو به یه خودباوری رسونده و یه جورایی والد درونم خاموش شده و کمتر خودمو سرزنش می‌کنم.

یک سال بعد

الان یک ساله که کیک‌های تولد و شیرینی‌های عالی درست می‌کنیم و من تا روزی که زنده هستم قدردان دوستی هستم که خودباوری رو در من زنده کرد.

شما هم می‌تونید به پیجمون سر بزنید. کافیه روی اسم چلیپا کلیک کنید.

برای خوندن یادداشت‌های دیگه توی این زمینه به صفحه مشاغل مراجعه کنید.

یادداشت‌های دیگر از زری صیدمحمدی رو اینجا دنبال کنید.

“لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید”

وج ورد

 

به این مطلب امتیاز دهید

چطور قنادی رو شروع کردم!
4.2 (83.53%) 17 votes