فلسفه عشق چیه و چرا بهش نیاز داریم؟
عشق و دوست داشتن و دوست داشته شدن همگی حسهایی هستند که ما انسانها همواره بدانها نیاز داریم. فلسفه عشق به راستی چیست؟ در عصری که زندگی ما آدما تفاوت چشمگیری با نسلهای پیشین ما پیدا کرده و جهان با سرعتی باور نکردنی هر روز در حال تغییر و رشد است شاید تنها چیزی که در این زندگی ماشینی و به اصطلاح پست مدرنیته، ما انسانها مانند آب حیات هنوز بدان نیاز داریم عشق و پیدا کردن حس خوب است. لطفاً یادداشت من رو تا انتها مطالعه بفرمایید.
برای داشتن یک زندگی خوب و با کیفیت چه فاکتورهایی نیازه؟

نظرات مختلف در مورد اسمم
سمانه، اسمی که خانواده برای من پسندید.
همیشه از شنیدن اسمم از زبان دیگران لذت خاصی میبرم، اکثراً دفعهی اول جوابشان را نمیدهم که دوباره تکرارم کنند ! (این یک “راز” بود که به شما گفتم). البته نمیدانم از این لحظه به بعد این هنوز هم یک رازه یا نه.
روی پیشانی نشانی دارم که مادربزرگ میگفت : جای انگشت فرشتهایست.
غریبهها میگفتند : از هند آمدی!
دکترها : این لکه را میتوانیم پاک کنیم.
دیوانگان: برای متفاوت بودن خودت اینکار را کردی!
و یک روز، یک نفر، تنها یک نفر روبرویم ایستاد و گفت: خانم جوان، من اسم شما را نمیدانم اما شما باید همان ماه پیشونی قصهها باشید…
اجازه بدین خودمو معرفی کنم

به نام خدا
من ماه پیشونی هستم .
هم جنس تمام دختران و زنان با نگرانیها و ترسها و دلخوشیهای نزدیک به هم .
در کودکی فهمیدم برای خانواده پدری، پسر بودن نقش بسیار مهمیست! پس برای پدرم هم دختر شدم هم پسر.
هم مادر عروسکها شدم، خاله بازی کردم و هم لبهی جوب با پسرها مسابقهی دو گذاشتم.
هم کنجکاو ماجراهای عاشقانه ی سریال” در پناه تو ” بودم و هم پیگیر خبر ۲۱ و مسابقات کشتی و فوتبال. که دیدن کشتی بخش عذاب آوری بود. چون اصلاً خوشم نمیاومد (این دومین “راز”ی ست که به شما گفتم). همینطور ادامه بدهم تمام رازهای زندگیمو بر ملا میکنم.
سهگانهای برای اینکه احساس سرزندگی داشته باشیم. اگر شما هم دنبال شاد زیستن هستید پس این یادداشت رو از دست ندید.
حس دوست داشتن و دوست داشته شدن!
و اما، ماه پیشونی و اما هایش….
از تلخی و تندی روزگار آنقدر چشیده ام که قدر حتی “خیال” شیرین را هم میدانم،
بازیگری که فراموش کردن را خوب بلد شده،
من یک دختر هستم.
مطمئنم اگر آدم ها احساسات خوبشان و دوست داشتنهایشان در خاطراتشان باشد، درصد بالایی از آسیب ها و رنجشهایی که زنجیروار بینمان میچرخند، کاهش مییابند.
مثلاً چه اتفاقی میافتد وقتی علاقهی بین یک زوج که به صورت عشقی تند یا مهری که آرام به دل نشسته بوده تبدیل به روزمرگیای خسته کننده میشود؟!…
اجازه بدهید کمی مرور کنیم؛ یادتان هست:
چشمهایی که روزی جذبتان کرد و آن نگاههای طولانی و حرفهای بیکلامی که بینتان آمد و شد میکرد…
آن آغوشهای طولانی، فشردن و بو کشیدن عطر موها، عطر پشت گردنش و آن احساس وصف ناپذیر… آه خدای من. هنوز هم بگم؟
و یا گفتنیهایی که فقط با هم میگفتید و حرف حرف حرف… حرفهایی که عقربههای ساعت مجال تمام شدنشان را نمیداد و دلتان میخواست که قطار زندگی در آن لحظه توقف کند و تمام حرفها و لحظات تا ابد ثبت شوند….
و یا دیوانگیهایتان چطور، شیطنتهای کودک درونتان چطور؟
کنار هم نشستن روی نیمکت پارک، صندلی سینما، کاناپهی مقابل تلویزیون و گردن کج کردن و چشم توی چشم آرام حرف زدنتان چطور، یادتان هست؟
هدیههای کوچک بیمناسبت، شاخه گلهای ناگهانی، کافه رفتنهای اتفاقی…
و یک مهم، “حمایت هایتان” که امنیت حضورتان در زندگیاش را تامین میکند،
و تمام نشانههای دوست داشتنتان را، وقتی که خسته از ناملایمات هستید؛ در خاطرتان هست؟
حواستان به دل گرفتهاش هست؟
من فکر میکنم فلسفه عشق در این خلاصه میشود: داشتن توانایی تبدیل حس بد به حس خوب.

همه ما به این حس نیاز داریم
میدانید مردها هم مثل زنها هر ماه دچار اختلالات هورمونی میشوند که روی اعصاب و آرامش و تمرکز و حوصلهشان اثر نامطلوب میگذارد!؟
حواستان هست وقتی بیاعصاب و بیحوصلهاید چه حرفایی به زبان میآورید و چه کارهایی میکنید؟
هیچ حواستان هست طرف مقابلی که دوستش دارید و دوستتان دارد و از همدیگر حس خوب دریافت میکنید از شما انتظار هر حرفی یا هر حرکتی را ندارد؟!
و خیل زیادی از موارد ریز یک رابطهی دونفره که باید ازشان مراقبت کرد را در خاطر دارید؟
که اگر ندارید شروعی میشود برای کل کلهای بی وقت، کم حرفیهای ناخواسته و پرحرفیهای ناراحت کننده، برای دلگیریهای مداوم و قهرهای زود به زود و بی تفاوتیهای سرد کننده …
که میشود شروعی برای فراموشی ما،
برای از دست دادن زیباترین حس دنیا،
از دست رفتن حس دوست داشتن و حس دوست داشته شدن… و آغاز تاثیر غم انگیز فقدانش بر سایر روابط و امورات زندگی خانوادگی و اجتماعیمان… و از همه مهمتر تبدیل حس خوب ما به حس بد.
برای خواندن یادداشتهای دیگر در زمینه زندگی میتوانید از این قسمت به آن دسترسی پیدا کنید.
لطفاً به این یادداشت امتیاز بدهید!
