از روزهای یک خانواده دو نفره

48

ما یک خانواده هستیم.

به نام خدای جان و خرد

سلام.

من پونه هستم و به قول پسرم مامان پونه. متولد بیست و پنجم اسفند سال پنجاه و سه هستم. جزو آخرین مامانای زمستونی و جزو اولین مامانای بهاری! یعنی: هم خاصیت زمستونی دارم و هم خاصیت بهاری.

تحصیلات بنده در رشته ی زبان و ادبیات فارسی و اندکی ویراستار.

اهل تهرانم، روزگارم بد نیست، خرد هوشی و سر سوزن ذوقی.

معرفی میکنم، سام، پسر من.

مامان پونه ی داستان ما همیشه آرزوی داشتن یه پسری رو داشت: خلاق، شیک، قدبلند، با ادب، کمی روشن، خوش سر و زبون و عینکی  (از این عینک گردا)  که اسمش رو هم بزاره سام. (فکر کنم انقدر این موضوع رو دقیق برای کائنات مشخص کردم که عینش رو نصیبم کرد و اسمش رو گذاشتم سام.)

سامی من هشت سال و نه ماهشه. اگه بخوام راجبش بگم یه پسری هست با مشخصات بالا و داستان نویس. عاشق دایناسورها، نقاش و علاقه ی  عجیبی به  ساخت لِگو و خمیر بازی داره. درضمن شنا میکنه و کمی اسب سواری بلده. راستی  عاشششششششششقققققق حیواناته.

خانواده ما

من یه خونواده کوچولو دارم که تشکیل شده از یک مامان پونه و یک سام. بله ما یه خونواده دو نفره ی جمع و جور هستیم و من یک تک والدم. اما به این دلیل تاکید دارم خانواده هستیم چون اصول خانواده محور بودن رو رعایت میکنیم.

مطالعه برای عموم آزاد است

هدف من از نوشتن در این سایت که با عنوان:” روزمرگیهای من و پسرم سام است تجربیات روزانه ی زندگی یک مادر و پسر نه ساله اش رو به تصویر میکشه.

بنایراین، مخاطبان اصلی من مامانا و باباها هستن! !البته مطالعه برای عموم آزاد است.

به این مطلب امتیاز دهید

امتیازدهی