ماری کاسات نقاش زن امپرسیونیست
شما چقدر با ماری کاسات نقاش زن امپرسیونیست در قرن نوزدهم و آثارش و فعالیتهای او برای دفاع از حقوق زنان آشنا هستید. نقاشی که بسیار جلوتر از زمانه خودش فکر میکرد و تا آخرین روز زندگیاش دست از آگاهی و پیشرفت زنان برنداشت و در همین راستا به دلیل تفاوت فکری و پایبندی به آرمانهایش در مقابل خانواده خود ایستاد. پس در این یادداشت با من همراه باشید تا با او و فعالیت و آثارش بیشتر آشنا شویم
ماری کاسات (۱۸۴۴ –۱۹۲۶) نقاش زن امپرسیونیست بود. او در آمریکا، در یک خانواده ثروتمند متولد شد. علیرغم مخالفتهای پدرش او تحصیلاتش را در حیطهی هنر ادامه داد. میتوان گفت روح فمینیستی و اقدامات برابری خواهانه او در راستای پیشرفت و آگاهی زنان او را از دیگر هنرمندان زمان خود متمایز کرده است. نقاشیهای او بیشتر حول محور زندگی روزمرهی زنان در جامعه بود و در آثارش مادران را در کنار کودکانشان به تصویر میکشید. در آن زمان، در آمریکا محدودیتهای زیادی برای تحصیل زنان در رشتهی نقاشی وجود داشت. در دانشگاه هیچ آموزشی نبود. دانشجویان زن نمیتوانستند از مدل زنده استفاده کنند آموزش غالباً طراحی از روی دیگر طرحها بود. به همین خاطر ماری کاسات برای ادامهی تحصیل به پاریس مهاجرت کرد.
روح فمینیستی ماری کاسات و میوهی درخت دانش و علم
ماری کاسات یک زن مستقل آمریکایی ساکن پاریس بود که فعالیت حرفهای خود را به عنوان یک نقاش زن امپرسیونیست درکنار هنرمندان پاریسی مثل ادگار دگا (Edgar Dagas)، مانه، رنوار و پیسارو شروع کرد. در واقع آشنایی با هنرمندانی مانند ادگار دگا و اشتیاق و روحیهی شکست ناپذیر او سبب شد که به محافل هنرمندان امپرسیونیسم راه یابد. این کم لطفی است که گمان کنیم ماری کاسات نقاشی بود که دوست داشت زندگی معمولی و و روزمرهی مادران پوشیده در لباس سفید در کنار بچههای کوچکشان را به تصویر کشد. اما باید توجه داشت که یک اثر هنری حتی در آراستهترین شکل خود میتواند جوهری تهدید آمیز داشته باشد. آنچه ما اکنون در کارهای مری کاسات ساده میانگاریم، به گفتهی خود امپرسیونیستها، در زمان خود تکان دهنده بود.

نقاشی دیواری ماری کاسات در شیکاگو
هنگامی که ماری کاسات ۵۰ سال داشت یک پیشنهاد فوق العاده دریافت کرد. از او خواسته شده بود که یک نقاشی دیواری از زن مدرن برای ساختمان زنان در شیکاگو بکشد.

ساختمان زنان در سال ۱۸۹۳ برپاشد. این ساختمان از چند نمایشگاه، سالن اجتماعات، کتابخانه و تالار افتخار توسط زنان تشکیل شده بود. در واقع این ساختمان با هدف پیشرفت و ارتقاء سطح آگاهی زنان در دنیا، برگزار شده بود و فقط به زنان میپرداخت. در آن زمان ماری کاسات بسیار مشتاق بود که به عرصهی هنری آمریکا وارد شود. همچنین تصور شرکت در نمایشگاهی که توسط زنان ایجاد و به آنها اختصاص داده شده بود او را شگفت زده میکرد.
نقاشی دیواری ماری کاست در حیاط داخلی ساختمان قرار داشت. ابعاد این نقاشی ۵۸ * ۱۲ فوت بود که از نظر اندازه بسیار بزرگ و جاه طلبانه بود. در حقیقت این نقاشی دیواری از سه نقاشی مجزا تشکیل شده بود که کنار یکدیگر قرار گرفته بودند. نقاشی «دختران جوان به دنبال شهرت» در سمت چپ، نقاشی «زنانی که میوه های دانش و علم را می چینند» در وسط و نقاشی «زنان جوان در هنر، موسیقی و رقص شرکت می کنند» در سمت راست قرار داشت که به ترتیب نشان میداد زنان به دنبال شهرت، دانش و هنر هستند.


نقاشی «زنانی که میوههای دانش و علم را میچینند»
بزرگترین نقاشی «زنانی که میوههای دانش و علم را میچینند» بود که در وسط قرار داشت و زنان معاصر را در یک باغ سیب به تصویر میکشید. این نقاشی در ظاهر یک نقاشی ساده بود که زنان و دختران را در حال چیدن میوه از درخت نشان میداد. این در حالی است که از درخت دانش، خیر و شر و ثمره آن، هزاران سال است در کتاب مقدس و هنر غربی به عنوان عامل فریب انسان توسط زنان و سقوط مردان از فضل یاد میشود. در نقاشی دیواری ماری کاسات مردان وجود نداشتند. زنان سیب میچیدند و آن را به دختران جوانتر میداندند. انگار نسلی به نسل دیگر میوههای مفید حاصل از دست رنج خود را هدیه میداد.
در هنگام برگزاری نمایشگاه، نقاشی دیواری ماری کاسات مورد توجه بسیاری از زنان قرار گرفت. در طول شش ماه عمر ساختمان، بیشتر از ۲۰۰۰۰۰ زن و همچنین بسیاری از فعالان حقوق زنان از این نمایشگاه دیدن کردند. در حالی که زنان این نقاشی را تحسین میکردند منتقدان با تأسف سر تکان میدادند. از نظر آنها مسئلهای که ماری کاسات به آن پرداخته، موضوعی بسیار پیش پا افتاده بود و جایگاهی در این مراسم مهم نداشت. متأسفانه بعد از اتمام نمایشگاه ساختمان خراب شد، نقاشی دیواری در انبار قرار گرفت و یک اثر هنری مهم که توسط یکی از برجستهترین هنرمندان آمریکا کشیده شده بود، ناپدید شد.

ماری کاسات و تلاش برای حق رأی زنان
ماری کاسات نقاش زن امپرسیونیست در سال ۱۸۶۵ در پاریس هنر آموخت. درست است که با ورودش به دنیای هنر چیزهای زیادی بدست آورده بود ولی در عین حال چیزهایی را هم از دست داد. او و خواهرش زنان مستقل خارج نشین بودند. در سال ۱۸۸۲ مرگ خواهر محبوبش، لیدیا در خواب او را درمانده کرده بود. ماری کاسات که بخاطر هنر از ازدواج خودداری میکرد، آیندهای در کنار خواهرش تصور میکرد که در آن میتوانند به عنوان دو زن مستقل آنچه را که دوست دارند، انجام دهند. این در حالی بود که تفسیر فمینیستی او از بهشت بر قلبش نقش بسته بود.
خواهرش لیدیا همراه و قهرمان بزرگتر زندگی او بود. درست است که ماری کاسات به هیچ وجه نمیتوانست مانند بسیاری از امپرسیونیست های مرد، کافه گردی یا زندگی شبانه را تجربه کند اما حداقل به همراه لیدیا میتوانست در تئاتر، اپرا و موزهی لوور حضور یابد. اما حالا با مرگ خواهرش آزادی و یک الگوی همراه و مشتاق را از دست داده بود.
یکی از دلایلی که کاسات صحنههای بسیاری از زنان را در هنگام خواندن، بافندگی، نوشیدن چای و در حال مراقبت از کودکان به تصویر میکشید این بود که اینها تنها محافلی بودند که او به عنوان یک زن اجازه داشت به آنها راه یابد.
نقاشی مادر و کودک
در واقع ماری کاسات با نقاشیهای فروتنانه خود از کار، سرگرمی و دوستی زنان با یکدیگر به زندگی روزمرهی آنها اعتبار بخشید. این در حالی بود که خیلی از منتقدان و نقاشان از کارهایش انتقاد میکردند. از جمله دوست او ادگار دگا که با دیدن نقاشی “مادر و کودک (آینه بیضی)” در سال ۱۸۹۹، با تمسخر گفت “بزرگترین تصویر قرن نوزدهم… عیسی کوچک و پرستار انگلیسی او”.
کاسات و دگا هر دو به خاطر سخنان طعنه آمیز و تندخوییشان معروف بوند. آنها مرتب باهم دیدار میکردند. ادگار دگا، کاسات را به حلقهی امپرسیونیست ها دعوت کرده بود، اما برخلاف افسانهای که وجود دارد، کاسات هرگز شاگرد او نبود و او به عنوان یک نقاش زن امپرسیونیست فعالیتهای خود را داشت. آنها دوست و همکار بودند، کار یکدیگر را ارزیابی میکردند و به مبادله آثار هنری میپرداختند و به یکدیگر اهمیت میدادند.
دوستی قدیمی به نام لوئیزین هاومایر
ماری کاسات در سال ۱۹۱۴ با دوست قدیمیاش لوئیزین هاومایر دیدار کرد. لوئیزین هاومایر یک زن بیوه ثروتمند، مجموعهدار هنری و فعال حقوق زنان بود. او از جمله زنانی بود که برای تحقق حق رأی زنان در آمریکا بسیار تلاش میکرد. هاومایر و کاسات، طی یک پیاده روی طولانی، در مورد اهدافشان برای بهبود بخشیدن به زندگی زنان صحبت کردند. از نظر آنها حق رأی زنان یک امر ضروری بود. مری کاسات میگفت ” اگر قرار است دنیا نجات یابد، این زنها هستند که آن را نجات میدهند. “
آنها از تصور اینکه زنان با کلاههای بزرگ و دامنهای بلندشان در تپههای اطراف شهر پیاده روی کنند، خوششان میآمد. کاسات لاغر بود و با عصا راه میرفت، اما هاومایر پرانرژی و محکم قدم برمیداشت. هر دوی آنها موی زیبا و خاکستری داشتند. تصور قدم زندنشان در کنار هم، مثل یک تابلوی زنده امپرسیونیستی بود. هرچند امپرسیونیسم، یک تصویر زیبا ارائه میداد، اما در حقیقت، این دو زن، شورشیانی بودند که خود را زیر چترهای آفتابیشان پنهان کرده بودند.

در سال ۱۹۱۲ لوئیزین هاومایر یک نمایشگاه موفقیت آمیز از آثار ال گرکو و گویا با هدف جمع آوری پول برای حق رأی زنان برگزار کرد. او تصمیم گرفته بود که دوباره یک نمایشگاه دیگر با همکاری یک نقاش مدرن برگزار کند و آن نقاش کسی نبود به جز ادگار دگا. اما او خیلی زود متوجه شد که برگزاری یک نمایشگاه برای حمایت از زنان بدون همراهی یک هنرمند زن، بیفایده است. به همین دلیل هاومایر از ماری کاسات خواست که در این راه به آنها بپیوندد. درواقع کاسات بیش از تمایل به شرکت در این نماشگاه، از ایدهی فرو کردن انگشت زنان فمینیست در چشمان مردسالار ادگار دگا خوشش میآمد.
خانواده ماری در مقابل او
خانواده پرنفوذ و تروتمند ماری کاسات با حق رأی زنان آمریکا مخالف بودند. آنها بودجه قابل ملاحظهای در برابر حق رأی زنان جمع آوری کردند. در صورتی که برگزاری نمایشگاه حق رأی، به نقاشیهای امانت گرفته شده از مجموعههای خصوصی بستگی داشت. خانواده ماری کاسات بیشتر کارهای اولیه او را داشتند ولی از دادن نقاشیها به او خودداری کردند. به پیروی از خانواده کاسات کلکسیونرهای دیگر نیز از همکاری با نمایشگاه حق رأی سرپیچی کردند. به همین خاطر کاسات مجبور شد بیشتر، کارهای اخیر خود را به نمایش بگذارد، که بیشتر آنها نقاشیهایی از مادرها در کنار کودکانشان بود.
یکی از دلایلی که کاسات به نقاشی از صحنههای مادرانه شناخته شده است این است که این نقاشیها در اولین نمایشگاهی که عموم مردم آمریکا در آن شرکت داشتند به نمایش درآمد. البته نقاشی با درونمایه مادر و کودک انتخاب خوبی برای نمایشگاه محسوب میشد چون مانند نقاشی دیواری نمایشگاه زنان در شیکاگو بحث برانگیز نبود و مخاطب راحتتر میتوانست با آن ارتباط برقرار کند و به همین دلیل موضوع خوبی برای فروش محسوب میشد.
در آخر باوجود اینکه جامعه فیلادلفیا و بسیاری از جامعه نیویورک از خانواده کاسات پیروی و نمایشگاه را تحریم کردند. این نمایشگاه بسیار موفقیتآمیز بود. بودجه قابل توجهی برای حق رأی زنان جمع آوری شد و اعتبار ماری کاسات را در کشور خود دو چندان کرد.
در حقیقت این نمایشگاه نمایانگر شکاف بین خانواده و زنان در آمریکا بود، جایی که مادران و دختران، خواهران، دوستان و همسایگان به مخالفت با یکدیگر برخواستند. شاید امروز طنزآمیز به نظر برسد که زنانی این چنین مصمم وجود داشتند که با حق رأی زنان مخالف بودند و از نظر سیاسی امیدوار بودند که تعامل سیاسی زنان را شکست دهند.
شیرینترین انتقام تلخ…
و در آخر، ماری کاسات نقاش زن امپرسیونیست خشمگین و صدمه دیده، طغیان کرد. او وصیت نامه خود را بازنویسی کرد و آنچه را که قصد داشت برای خواهرزادهها و برادرزادههایش به ارث بگذارد، فروخت. داراییهایش شامل نقاشیهای خودش و کارهای هنرمندانی بود که طی دههها گردآوری کرده بود. شاید این آخرین دهن کجی بود کاسات که خطاب به خانوادهاش در جواب به عدم حمایتشان از زنان، نثار کرد. آلن مری، خواهرزادهی مورد علاقه او، صاحب یکی از نقاشیهای بزرگ قرن نوزدهم به نام «حزب قایقرانی» بود که اکنون در گالری ملی هنر وجود دارد. شاید انتقام هنری کاسات یکی از دلایل وجود بسیاری از نقاشیهای عالی امپرسیونیست در مجموعه موزههای آمریکا باشد. پس خوش به حال ما!
جهت خواندن یادداشتهای دیگر از غزل مشرف وارد صفحه او شوید.
یادداشتهای هنر را از دست ندهید !!!
“لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید”
