ظاهر غذا تا چه حد بر روی اشتهای شما تأثیرگذاره؟!
ظاهر غذا تا چه حد بر روی اشتها و کیفیت غذا میتونه تأثیرگذار باشه؟
تا حالا به این فکر کردید که ظاهر غذا چقدر میتونه روی اشتهاتون تاثیرگذار باشه؟ یا اصلاً رنگ و ظاهر غذاهای ایرانی چقدر برای مردم کشورهای دیگه میتونه جذاب و اشتها برانگیز باشه؟ در این یادداشت میخوام از رابطه بین ظاهر غذا و طعم اون غذا براتون بگم. این که آیا ممکنه یه غدا با ظاهر و رنگی دلانگیز خوشمزه نباشه یا برعکس. توی این یادداشت میخوام براتون از تأثیر ظاهر غدا بر روی اشتها بگم.
راز داشتن یک دستپخت خوشمزه به نظر شما چیه؟ برای پاسخ به این سؤال بر روی لینک کلیک کنید.

مهمترین مشخصههای یه خوراکی خوب

یکی از مهمترین مشخصههای یه خوراکی خوب اینه که ظاهر جذاب و اشتها برانگیزی داشته باشه و فکر میکنم تأثیر ظاهر غذا بر اشتها امری اجتناب ناپذیره. البته من با تزئیین کردن هرچیز خوراکی به شدت مخالفم. مثلاً سالاد رو شبیه قوی در حال پرواز میکنن یا میوهها رو شکل انواع حیوانات جنگل درست میکنن. یا مثلاً با سرنگ توی ژله شکل گل و برگ میزنن اونم با چه دقت و سختی، یا هندونه رو به شکل طاووس پرپر در میارن یا خیلی چیزای دیگه که حتماً همه دیدیم. اینجور خوراکیها که به این اشکال تزئیین میشن مثل اثر هنری هستن و میشه گفت هنری که در این کارها خرج شده قابل ستایشه اما به هیچ عنوان اشتهابرانگیز نیست. آدم فکر میکنه اینقدر دست مالی شدن که هیچ رغبتی برای خوردن اونها نداره.
تفاوت ظاهر غذاهای ما ایرانیها با خارجیها
اگه بخوایم صادقانه قضاوت کنیم، در این زمینه خارجیها خیلی از ما جلو هستن. چون اونها به این باور دارن که تأثیر ظاهر غذا بر روی اشتها بسیار مهمه و ظاهر و دیزاین غذا یکی از پارامترهای مهم در آشپزی کردنه. خوردنیهاشون اینقدر جذاب و خوشگل و اشتها برانگیزن که واقعاً از دیدنشون بهترین مزهها به خاطر آدم میان و فکر میکنی میتونن بهترین مزهها رو داشته باشن. تمام این زیبایی ظاهری در حالیه که خیلی ساده درست شدن. اما مسئله اصلی اینجاس که وقتی ازشون می خوری کاملاً پشیمون میشی چون انگار فقط وقت صرف ظاهرسازی کردن، انگار آشپز محترم فقط به فکر ظاهر اشتهابرانگیز بوده و فراموش کرده به مزه و طعم و مواد تشکیل دهنده خوراکی توجه کنه. خلاصه اینکه مزه رو کاملاً کنار گذاشته.
کاملاً برعکس ما ایرانیها. تقریباً میشه گفت هیچ کدوم از غذاها و شیرینیها و دسرهای ایرانی ظاهر خوبی ندارن. بعضیهاشون رو حتی اگه نشناسیم و ندونیم از چی درست شدن، نه تنها اشتها برانگیز نیستن، خیلی هم ظاهر چندش آوری دارن. اما اگه رغبت کنی و یکم ازشون بچشی، دریچه ی جدیدی از مزهها برات باز میشه و واقعاً همشون خوشمزه و لذیذن.
مثلاً انواع خورشتها از هر جای ایران که فکر کنیم چه شمال و چه جنوب و شرق و غرب و مرکز، خورشتها هیچگونه زیبایی اشتها برانگیزی ندارن که هیچ، بعضیهاشون واقعاً ظاهر چندش آوری دارن. اما از نظر مزه بینظیرن. برای مثال کسی هست که خورشت قورمه سبزی رو دوست نداشته باشه؟ پس یادداشت پایین رو از دست ندید.
خورشت قورمه سبزی یکی از غذاهای لذیذ و مجلسی ما ایرانیها
یا مثلاً کلوچههای سنتی ایران. شکلهاشون واقعاً ناجوره. حتی سعی نشده یک اندازه و یک شکل درست شن. بعضی وقتا خیلی دیگه خواستن هنر به خرج بدن یه مهری چیزی روش زدن. اما واقعاً نمیشه به هیچ کدوم گفت یک خوردنی زیبا و اشتها برانگیز.
واقعاً کدومشون ظاهر قشنگ و اشتها آوری دارن؟ هیج تلاشی برای اشتهابرانگیزی در اونها نشده. یعنی اگر یک غیر ایرانی باشی و یکی از این خوردنیها بهت تعارف کنن باید خیلی خوش خوراک باشی که حاضر شی ازشون بچشی.
مزه و چاشنی شاخص مهم غذاهای ایرانی

اینجا فقط و فقط به طمع و مزه و ترکیب مواد فکر کردن و انگار دیگه فرصتی برای ظاهر نبوده.
البته یه علت دیگه هم میتونه داشته باشه. ما ایرانیها خیلی با سرعت همه چیو می خوریم. انگار مسابقس. یعنی وقتی توی مهمونی همه به صرف غذا دعوت میشن، سکوت برقرار میشه و با سرعت همه چی خورده میشه. اگه دقت کنین توی فیلمهای ایرانی هم معمولاً سکانسهای سرغذا خیلی جالب نیستن. یا کارگردان بی سلیقه خواسته با بد غذا خوردن کسی، به زور خنده ی مخاطب در بیاد یا خیلی مصنوعی و غیر واقعی دو نفر که معمولاً یک خانم و یک آقا هستن، دو طرف یک میز دراز نشستن و خیلی شیک غذا می خورن که اینم اینقدر غیر واقعی و از ایرانی بودن به دوره که اصلاً به دل نمیشینه. اما تو فیلمهای غیر ایرانی، مهمترین اتفاقا سر میز خوردنی می افته، همه دورش میشینن و کلی حرفهای مهم و اتفاقای مهم فیلم شکل میگیره و خوردن، جزء بسیار مهمی از زندگی به شمار میره.
احتمالاً ظاهر خوردنیها هم به همین خاطر هست. اونها به ظاهر خوردنیها توجه میکنن، چون قراره ساعتها دورش بشینن و اونا رو نگاه کنن و خیلی کم کم و شیک ازشون بخورن. برعکس اینجا که زیاد کسی نمیبینه غذا چه شکلیه، فقط میخوان بدونن چیه و مزش چطوره. بنابراین ظاهر هر نوع خوردنی فاقد ارزش و صرف زمان شده.
اولینبار همیشه توی ذهن میمونه
هر کاری توی دنیا یک “اولین بار” داره. وقتی اینو میخونید احتمالاً اولین بارهای قشنگی به ذهن میان. مثل اولین بوسه، اولین عشق، اولین سفر بدون خانواده، اولین ماشین، اولین حقوق یا اولین چیزی که با اولین حقوق برای خودتون خریدین و خلاصه اولین های خاطره انگیز و زیبا که همیشه توی ذهن همه هستن و یادآوریشون لبخندی روی لبها میاره. اما این اولین باری که میخوام الان در موردش بنویسم اصلاً خاطره انگیز و جالب نیست، ولی برای همه اتفاق افتاده یا در آینده خواهد افتاد. اونم اولین بار به قصابی رفته بودم.
تعداد کمی از آدمها هستن که تا وقتی با پدر و مادرشون زندگی میکنن به قصابی رفته باشن. خرید بقالی و سوپری و نونوایی رو همه از بچگی تجربه کردیم، اما قصابی جایی نیست که بچهها رو بفرستن که گوشت بخرن و برای همین این اتفاق برای من در سن ٢۵ سالگی برای اولین بار افتاد.
خورشت سیب و کاری در یک بعداز ظهر دلانگیز با طعم فیلم و موزیک
وقتی که باید برای اولین بار گوشت می خریدم
واقعاً هیچی از گوشت و اسم قسمتهای مختلف اون حیوان بیچاره نمیدونستم. با خودم فکر میکردم که الان باید به آقای قصاب بگم دست یا پای یک گوسفند بیچاره رو که الان از سقف مغازت آویزونش کردی و داره تاب میخوره، برام ببُر و بزار تو کیسه که ببرم خونه تا باهاش قورمه سبزی درست کنم.
خلاصه همینطور که داشتم به حیوانات بیچارهی آویزون نگاه میکردم و با نگاه به تاب خوردنشون به یک حالت هیپنوتیسم فرو رفته بودم و به این فکر میکردم که چی باید بگم، موبایلم زنگ خورد و مامانم بود که منو از هپروت بیرون آورد. برام مثل فرشته نجات بود. ازش پرسیدم که تو قصابی هستم و نمی دونم باید چی بگم و حتی نمیدونم چی بخرم. این شد که دیگه مامانم به آقای قصاب توضیح داد که من چه گوشتی میخوام. واقعاً خیلی مسخرس که بری چیزی بخری و ندونی که چی میخوای و یک نفر دیگه به جات بگه. خلاصه در نهایت، در حالی که احساس حماقت خاصی بهم دست داده بود و همه شاگردهای قصاب با یک لبخند تمسخر آمیز بهم نگاه میکردن، با یک کیسه پر از گوشت، از مغازه بیرون اومدم.
بعد از اون روز، رفتم توی اینترنت و تمام قسمتهای گاو و گوسفند و تمام حیوانات قابل خوردن رو سرچ کردم و اینکه با هر قسمتشون چه غذاهایی میشه درست کرد. یکم به نظر وحشیانه میاومد اما دیگه کم کم بهش عادت کردم.
در پایان باید بگم که نمیشه از نقش تأثیر ظاهر غذا بر روی اشتها گذشت چون که واقعاً دیزاین و شکل ظاهری غذا یکی از فاکتورهای مهمیه که حتی میتونه یه آدمی که اشتها نداره و سیره رو به وسوسه بندازه.
پرونده بزرگ آشپزی ما رو از دست ندید!!!
لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید
