لطفاً ایدز را بیشتر بشناسید و جدی بگیرید!
یک روز ساده
تا حالا بچه معصومی که ایدز داشته باشه رو دیدید؟
ساعت حدودای ۱۰ صبح بود که مشغول پرونده مریضها بودم و شمردن داروهای موجودی مصرفی کلینیک. یهو در اتاق رو زدن و یک خانم تپل و قد کوتاه همراه یه پسر بچه ۶ ساله وارد شدن. فکر کنم حضرت یوسف اومدن توی اتاق. نمیدونین چقدر زیبا بود این بچه !!! زیبا نبود فرشته بود !!! اسمش مرتضی بود. عین یه فرشته بود!!
اول حواسم فقط رفت سمت زیبایی این پسربچه. اون خانمه که اومد توی اتاق فکرم رفت سمت خانمه و مریض بودنش و کی هست و چی هست؟؟؟
تا خودشو معرفی کرد فهمیدم از مربیهای مددکاری بهزیستیه که همراه بچه اومده و میخواد برای بچه دارو بگیره!!
حتماً میپرسید داروی چی؟ بله! داروی ایدز.
به قول نسل جدیدیا داغون شدم. چنان زدم زیر گریه که بچه موند و تعجب کرد. اون نمیدونست من چمه؟؟
حتی نمیدونست خودش چِشِه. میگفت خاله صورتم پر از این قرمزاس. نگاه کردم دیدم صورتش پر از آکنههای وحشتناک شده. میگفت خاله بی حالم و من هی زار میزدم تا بلاخره پزشک کلینیک اومد.
من رو از اتاق بردن بیرون.
ایدز را جدی بگیرید!
رفتم توی فکر که چرا بعضی از ما آدما با خودخواهیمون با بیتعهدیمون با ندونم کاریامون، خودمون و اطرافیانمون و در نهایت موجودی که از وجود ما به وجود میاد رو توی زحمت و گرفتاری میندازیم.
بله مرتضی فرزند یک مادر HIV مثبت بود و اومده بود دارو بگیره. آخه توی کلینیکهای بیماریهای رفتاری، داروی ایدز رایگان توزیع میشه. مادری تنفروش، مادری که علیرغم دونستن این مساله دارو نخورده بود و آمپول موقع زایمانشو نزده بود و بچه رو شیر داده بود و حالا رفته بود توی خیابونای تهران و ناپدید شده بود. بهزیستی مونده بود با پسرش!!
لطفاً بیشتر در مورد ایدز مطالعه کنید!
واقعاً چقدر ما آدمهای توی خیابونها رو میشناسیم؟؟؟
یه مریضی که هیچکسی از ظاهر نمیتونه بفهمه که مبتلا هست یا نه؟؟؟
وحالا توی خیابونهای این شهر شلوغ پر از رنگ چند تا از این مردها و زنها هست خدا عالمه!.
و ما بی هیج فکری نزدیک میشیم و رابطه برقرار میکنیم و …
لطفاً بیشتر فکر کنید و بیشتر در مورد ایدز و ویروس HIV مطالعه کنید.