فیلم ارباب حلقه ها در سومین امتحان استاتیک

817

فیلم ارباب حلقه ‌ها ساخته پیتر جکسون

فیلم ارباب حلقه ها ساخته پیتر جکسون (peter jackson) بدون شک یکی از فیلم‌های مؤفق هالیوود در قرن بیست و یکم است. این فیلم که بر اساس رمانی از همین نام به نویسندگی جان رونالد روئل تالکین (J.R.R. Tolkien) نوشته شده است در سه پارت تهیه و پخش شده است. فیلم در زمان اکران مؤفق شد که در دوازده بخش نامزد اسکار بشه و چهار جایزه رو از آن خودش کنه و نام پیتر جکسون رو بر سر زبان‌ها بندازه. با من همراه باشید تا از حس و حال خودم در مورد فیلم و تجسم خودم به جای تئودون و اتفاقاتی که سر جلسه امتحان استاتیک برام افتاد رو براتون بگم.

فیلم انگل ؛ اولین فیلم غیرانگلیسی زبان برنده بخش اصلی اسکار  بیشتر بخوانید.

فیلم ارباب حلقه ها ساخته پیتر جکسون

پلاک یک.

خب. نمی‌دونم فیلم ارباب حلقه‌ ها رو دیدید یا نه. اما من دیدم. و تقریباً بعد از اون سالی که لپ‌تاپ خریدم سالی یک‌بار، سه شب پشت سر هم رو اختصاص میدم بهش (البته آگه بی‌جنبه نشم و همش رو پشت‌هم نبینم).

بگذریم چون نه شما خیلی وقت دارید و نه من خیلی کلمه. توی قسمت دوم فیلم ارباب حلقه ها ، تئودون، پادشاه روهان، برای دفاع از مردمش همهٔ اون‌ها رو به هلمزدیپ میبره و منتظر اورک‌هایی میمونه که به سرزمینش حمله کردن. ماجرای فیلم رو تا اینجایی که گفتم براتون توی ذهنتون نگه‌دارید چون می‌خوام اتفاقی که برای خودم افتاد و این بخش از فیلم رو مدام توی ذهنم ریپلی می‌کرد رو براتون تعریف کنم.

استاتیک و تئودون

فیلم ارباب حلقه ها ؛ تئودون

درس مهمی توی رشتهٔ عمران هست به نام استاتیک که احتمالاً توی رشته‌های دیگهٔ مهندسی هم هست. تنها درسی که مسیر زندگی من رو عوض کرد و به یک انسان درس نخون تبدیل کرد.

وقتی برای سومین ترم پیاپی قرار بود بشینم سر جلسهٔ امتحان، ناخواسته این صحنه‌ها از فیلم ارباب حلقه ها توی ذهنم شروع کردن به پلی شدن. حالا من تئودونم و احتمالاً استاد این درسمون آگه سائرون نبود، قطعاً دیگه سارومان رو بود. مسئول برگزاری امتحان از جلوی کلاس برگه‌های سؤال رو شروع کرد به پخش کردن.

توی فیلم، وقتی ارتش اورک‌ها به دیوارهای هلمز دیپ نزدیک می‌شدن، تئودون با دیدنشون زیر لب این‌رو گفت که «بالاخره شروع شد». از اونجایی که حالا من تئودونم و برگهٔ امتحان داره به صندلی من نزدیک میشه پس چاره‌ای نداشتم که بی‌اختیار بگم «بالاخره شروع شد» و نفسم رو حبس کنم و به کلهٔ داغ شده‌ام فکر کنم.

اورک‌ها توی فاصلهٔ خاصی از دیوار صف میکشن و منتظر اتفاق یا دستوری میمونن. که یک نفر از مردم روهان که حالا روی دیوارهای هلمز دیپ کمانی به دست داره به‌اشتباه تیری از چلهٔ کمانش رها میکنه و باعث شروع جنگ میشه. شاید این رها شدن تیر از کمان همونقدری احمقانه بود که حرف استاد قبل از شروع امتحان، که با آرامش خاصی می‌گفت سؤال‌ها خیلی ساده گرفته‌شده ازتون پس نگران نباشید. اما کسی نبود که بهش بگه آخه استاد، آقا، برادر، احمق وقتی نصف کلاس پاس نمیشن یعنی ساده نیست.

لحظه‌ای بود که توی ویتنام بترسی؟ فیلم فارست گامپ با بازی تام هنکس

شروع جنگ بین اورک‌ها و انسان‌ها

طراحی پوستر از فیلم ارباب حلقه ها

حالا جنگ بین اورک‌ها و انسان‌ها شروع‌شده. و تئودون روی بلندی‌های قلعهٔ مرکزی ایستاده و چشم از جنگ برنمیداره. بعد از کمی، وقتی پادشاه مؤفقیت انسان‌ها در کشتن اورک‌ها رو دید دوباره زیرلب چیزی زمزمه کرد. چیزی که وقتی من با دیدن اولین سؤال امتحان، عین تئودون تکرارش کردم؛ «همهٔ قدرتت همین بود سارومان؟».

دلم نمیخواد به ادامهٔ امتحان فکر کنم. هنوز اون لبخند و اون نفس راحت، مزه‌اش زیر زبون هم من و هم پادشاه روهان بود که یک اورک غول پیکر یک بمب بزرگ را زیر دیوار اصلی هلمزدیپ منفجر کرد و دیوار فروریخت. درست مثل اعصاب من با دیدن سؤال دوم. هم من هم تئودون حالا داریم به شکست فکر می‌کنیم. بگذارید یک فلش‌بک به شب قبل از امتحان بزنم و یک فلش بک به کمی قبل‌تر از حرکت مردم روهان به سمت هلمزدیپ. اول فلش بک دومی رو میگم. جایی که گاندلف گفت که در پنمجمین سپیده دم چشم به راه آمدنم باشید. و فلش‌بک اول که یاد گرفتن یک روش قدیمی برای حل کردن سؤال اصلی امتحان استاتیک بود که شب قبل یکی از بچه‌های ترم بالایی به من یاد داد اما فقط بعضی وقت‌ها کاربرد داشت.

فیلم بچه رزماری ؛ اثری شیطانی از رومن پولانسکی پیشنهاد میکنم از دست ندهید.

مثل تئودون از همه‌چیز دست کشیدم

سؤال اصلی در صفحهٔ دوم بود و سؤال دوم در پایین صفحهٔ اول. اورک‌ها از دیوار گذشته بودند که تئودون فریاد کشید:«عقب نشینی».

با ناامیدی تمام فریاد تئودون رو شنیدم و برگه رو برگردوندم تا سؤال آخر که سؤال اصلی بود رو ببینم. نمیدونم چند ثانیه یا چند دقیقه شد اما توی یک فاصله‌ای از همه چیز دست کشیدم. توی ناامیدترین حالت بودم اما یکباره بیخیال همه‌چیز شدم. انگار که مثل تئودون دیگر مردن با بردن برام فرقی نداشت. از پیتر جکسون به‌خاطر خلق چنین شخصیتی متشکرم.

پادشاه همراه با آراگورن و مابقی یاران باقی‌مانده‌شان، تصمیم گرفتند که دل به دریا بزنند. سوار اسب‌هایشان شدند و حمله کردند به قلب سپاه اورک‌ها.

حالا با مرور کردن این صحنه به خودم میام. دست و پای بی‌حس و جون شده‌ام رو جمع می‌کنم و شروع می‌کنم به خوندن سؤال آخر.

تئودون و یارانش همان‌طور می‌تازند و می‌کشند و جلو می‌روند تا به دروازهٔ اصلی هلمزدیپ می‌رسند. نور خورشید آرام بالا می‌آید و صدای گاندولف درون سر من می‌پیچد.

در پنجمین سپیده‌دم منتظر آمدنم باشید…

سؤال را تا آخرش خوندم. شاید باید جیغ می‌کشیدم از خوشحالی. این سؤال رو می تونستم با همون روشی که بعضی وقت‌ها فقط به کار میومد حل کنم. بالاخره یکی ازین “بعضی وقت‌ها” در وقت مناسبی برام اتفاق افتاد.

برای پیدا کردن فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما  اینجا را کلیک کنید.

لطفاً به این یادداشت امتیاز بدهید.

پیتر جکسون کارگردان فیلم ؛ تئودون

به این مطلب امتیاز دهید

فیلم ارباب حلقه ها در سومین امتحان استاتیک
4.2 (83.33%) 6 votes