تئاتر بی‌پدر ؛ آغازگر سفری درونی از محمد مساوات

716

تئاتر بی‌پدر

در پایان تئاتر بی‌پدر به شکل مبهوتی از صندلی برخاستم، یا شاید مجبور بودم که برخیزم. در مقابل خودم خون‌خواران بی‌رحمی دیدم با لباس‌های خونی که برایشان کف می‌زدم. همگی در حال تشویق بودیم. ما داشتیم برای بزهای گرگ شده کف و سوت می‌زدیم و هورا می‌کشیدیم. ما گرگ صفتی در وجود همه آدم‌ها را تشویق کردیم. ما گرگ‌ها را تشویق کردیم و درست زمانی که از در سالن قشقایی خارج شدم، در سکوت طولانی فرو رفتم زیرا نمایش بعد از رورانس تمام می‌شود و تماشاگر را با چنان تنهایی‌ رهسپار خانه می‌کند که از تنها شدن با خود درونش ترس دارد و این هنرنمایی محمد مساوات کارگردان اثر است که توانسته است نمایش‌نامه‌ای مناسب با گروهی حرفه‌ای را به روی صحنه ببرد.

همان زمان بیش از همه یاد استاد محمودرضا رحیمی افتادم و به ایشان حق دادم، زمانی که در اول کلاس و بدو ورودشان به کلاس کارگردانی ارشد دانشگاه هنر، برای معرفی این اثر به دانشجوها، همچنان بهت، سکوت و ترس عمیقی در چشمانش به وضوح حس می‌شد. چرا که پس از نمایش، در درون ما نمایش آغازی دوباره دارد.

تئاتر بی پدر

بیشتر بخوانید: چرا تئاتر دریم لند را ببینیم؟ یا، درباره نمایش دریم لند

موضوع نمایش 

تئاتر بی‌پدر روایتی قابل تأمل از داستان شنگول و منگول و حبه انگور است. آقای گرگ و مامان بزی با هم ازدواج می‌کنند، گرکگ هم قرار هست کنار شنگول و منگول و حبه انگور زندگی کند. گرکگ دلش می‌خواهد که گوشت بخورد چون با خوردن علف سیر نمی‌شود. در شب اول می‌بینیم که دست حبه انگور را می‌کند که بخورد اما آقای گرگ و مامان بزی بعد از کلی کلنجار رفتن این دست را از دهان گرکگ بیرون می‌آورند. مامان بزی برای یک دست کردن فضای خانه به آقای گرگ آموزش می‌دهد که بع بع کند و رفته رفته به علف‌خوری عادت کند. این نمایش در سال ۹۵ به روی صحنه رفت.

نقطه‌ی عطف تئاتر بی‌پدر

آقای گرگ، گرکگ را تحت این شرایط نابهنجار قرار می‌دهد. اما رفته رفته با تبدیل شدن گرکگ به گرگ و احساس ترس از دنیای پیرامونش، این بز هست که احساس می‌کند که باید مثل گرگ، وحشی و درنده باشد و آموزش لازم را از گرگ می‌گیرد. اما بعد از شکستِ بزها در مواجهه با خرس که نمی‌توانند شکارش کنند؛ انگار شنگول دچار یأس فلسفی شده و در بازگشت به خانه از آقای گرگ و گرکگ می‌خواهد که او را بخورند و آن دو می‌هراسند چون دیگر به علف خوردن عادت کرده‌اند و اصلاً از این نوع مواجهه هراس دارند.

از سوی دیگر منگول دست حبه انگور را می‌رباید که شبانه بخورد و حبه انگور دنبالش می‌کند. اما در بحث و جدل آن دو منگول مدعی می‌شود که حبه انگور می‌تواند خودخوری کند و دستش را خودش بخورد و این سرآغاز یک ماجرای غریب در نمایش بی پدر خواهد شد چون شنگول این بلا را انگار سر خود می‌آورد و شروع می‌کند به خوردن دست‌هایش و… .

نمایش بی‌پدر
عکس از میلاد بهشتی
بیشتر بخوانید: آشنایی با رشته سینما و کارگردانی

آغاز یک ماجرا

فردای آن شب، مادر، پدر و بچه ها به دنبال برادرشان شنگول می‌گردند که بدن یا جسد سرخ از خونش را در حمام می‌یابند و این باز سرآغاز فصلی پلیسی و جنایی است که بشود تشخیص داد که قاتل کیست؟! هر یک از این افراد می‌توانند مورد ظن و گمان قرار بگیرند چون گرگ‌ها احتمال بازگشت به خویشتن را دارند و از سوی دیگر بزها در گرگ استحاله گشته‌اند. به همین ترتیب هر یک از آنان مورد بدگمانی و بازجویی واقع می‌شوند. یکایک آنان مورد سوءتفاهم و بدگمانی قرار می‌گیرند و هر یک برای خود دلیلی دارد که از واقعه خود را مبرا گرداند.

چند روزی می‌گذرد و مگس‌ها و پشه‌ها و زنبورها دور این جسد می‌گردند و گرسنگی هم به روح و روانشان فشار می‌آورد. منگول، حبه انگور و گرکگ به سوی جسد می‌روند و شروع به خوردن می‌کنند. با آن‌که پدر و مادرشان، از این‌که آن‌ها جسد برادرشان را پاره پاره کنند و بخورند، مخالفت می‌کنند اما این مخالفت، نتیجه‌ای در پی ندارد.

صحنه‌ای از اجرای تئاتر بی‌پدر
صحنه‌ای از اجرای نمایش

یادداشت‌های هنر ما را از دست ندهید!!!!

هماهنگی فرم و محتوا 

تماشاگر از ابتدای تاریکی تا زمان شروع نمایش، حدود هشت دقیقه‌ای پشت در خانه‌ی مامان بزی منتظر است. سکوتی طولانی قبل از شروع نمایش بی‌پدر ، شاید دعوت به آرامش و رسیدن به مرحله‌ای است که برای شروع آن مناسب باشد.

ریتم و تمپوی تئاتر بی‌پدر با الگوی سکوت، تکرار و ضربه در قسمت‌های مختلف نمایش همراه است. بدن بازیگران در جهت به تصویر کشیدن خلقیات و روحیات نقش و در کمپوزیسیون تصویر بسیار در جای خودش درست عمل می‌کند. نورپردازی که در بیشتر صحنه‌ها از نمای پایین به سمت صحنه نورپردازی می‌شد و سایه‌های بلند بازیگران روی دیوارها که بزرگ‌نمایی می‌شد، طراحی‌ای بسیار دقیق، درست و در خدمت محتوا بود. خطوط شکسته با زوایای تند در طراحی صحنه، نورپردازی پُر کنتراست، شکلی نورپردازی اکسپرسیونیسم است که هم سویی فرم و محتوا را در این اثر نمایشی استادانه نشان می‌دهد.

موسیقی تئاتر بی‌پدر با آهنگسازی حمید حبیب زاده در کنار طراح صدا، صفا کامدیده، از آهنگ «بازی قارچ خور» به شکلی آشنایی‌زُدایی کرده بود که در کنار القاء کردن این معنا که تئاتر و در نهایت زندگی یک بازی ؛ بازیِ تبدیل شدن انسان‌های معمولی به گرگ است و همینطور انتخاب فرم موسیقی در خدمت محتوا، وحشت تماشاگر را دو چندان می‌کرد.

بیشتر بخوانید: تئاتر بی‌پدر؛ آغازگر سفری درونی

چرا این تئاتر را باید ببینیم؟

جواب این سوال شاید به همین سادگی است: شخصیت‌های اصلی شنگول و منگول و حبه انگور به عنوان یکی از قصه‌های افسانه‌ای ما در دنیایی که مرد نمادِ خشونت و گرگ بودن است، روایت شده است.  با این وجود این شخصیت‌ها بدون پدر هستند. اما زمانی که اسم نمایش برای اولین بار شنیده می‌شود، معنای اول آن که ناسزاست متبادر می‌شود. اما در معنای دیگر اگر فردی را بی پدر یا در اصطلاح عوام یتیم بدانیم، فضایی پر از مظلومیت و زندگی پر از مشکل و بدون مرد را به ذهن می‌آورد. اما تئاتر بی‌پدر تمام این تصورات را می‌شکند و بهت و ناباوری را با تماشاگر همراه می‌کند.

تئاتر بی‌پدر بیداری‌ای است از خودمان به خودمان

محمد مساوات کارگردان
محمد مساوات کارگردان تئاتر بی‌پدر

دنیای گروتسک جهانی کابوس‌گونه است که به واقع مانند آیینه‌ای، خودمان را به تصویر می‌کشد. درام محمد مساوات که ما را یاد نمایش‌های خشن مارتین مک دونالد می‌اندازد، از دراماتورژی داستان شنگول و منگول به عنوان یکی از داستان‌های اصلی دوران کودکی کمک می‌گیرد و از دل زیباترین خاطرات دوران کودکی، دنیایی هولناک می‌سازد. شجاعت نویسنده‌ی اثر در انتخاب پیرنگ داستان «شنگول و منگول و حبه انگور» و تبدیل کردنش به داستانی که روابط اجتماعی را به تصویر می‌کشد؛ به تصویری ماندگار منجر می‌شود.

زمانی که آقای گرگ و مامان بزی در میان نمایش از تربیت فرزندانشان صحبت می‌کنند تا آنجا که شنگول و منگول برای شکار به جنگل می‌روند؛ شخصیت‌هایی در نمایش ساخته می‌شوند که تمام دنیای لطیف کودکی را از عمق وجودمان بیرون می‌کشند و با چهره‌های گرگ شده‌ای مواجه می‌شویم که تئاتر بی‌پدر را برای همیشه ماندگار می‌کند. و این تأثیر ماندگار زمانی است که، هرگاه به شخصیت‌های ساخته شده در کودکی‌مان (شنگول و منگول و حبه انگور) رجوع کنیم، با خشونت، خون، ترس و دلهره‌ای مواجه می‌شویم که تکان‌دهنده است.

هنر نویسنده در استفاده از شخصیت‌ها

گویی نویسنده (محمد مساوات) به عمد از شخصیت‌های آشنای کودکی‌مان برای گفتن این مضمون استفاده کرده تا این تلنگر را به تماشاگر بزند که تربیت گرگ درون انسان‌ها و تبدیل شدن انسان پاک و بی گناه به گرگ، در همان کودکی توسط خانواده و سپس جامعه آغاز می‌گردد. این تربیت همراه با ما بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود که در پایان نمایش با صحنه ای مواجه می شویم که همه گرگ شده‌اند. نمایش بی پدر، ما را با گرگ‌های درنده‌ی درونمان مواجه کرد!

“گویی نویسنده (محمد مساوات) به عمد از شخصیت‌های آشنای کودکی‌مان برای گفتن این مضمون استفاده کرده تا این تلنگر را به تماشاگر بزند که تربیت گرگ درون انسان‌ها و تبدیل شدن انسان پاک و بی گناه به گرگ، در همان کودکی توسط خانواده و سپس جامعه آغاز می‌گردد.”

یادداشت‌‌های دیگر پوریا سمندی را در این صفحه دنبال کنید.

برای پیدا کردن فیلم‌های ارزشمند تاریخ سینما  اینجا را کلیک کنید.

” لطفاً به این یادداشت امتیاز دهید”

تئاتر بی‌پدر
عکس از میلاد بهشتی

 

به این مطلب امتیاز دهید

امتیازدهی